شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٥ - شبهه جبر و پاسخ آن
عقل را به انسان داده است. كسانى كه مبتلا به بيمارى خاصى مىشوند و تعدادى از سلّولهاى مغز آنها دچار اختلال مىشوند، ديوانه گشته و در عين حال كه مثل ديگر مردم چشم، گوش، دست و پا دارند، نمىتوانند خوب و بد را از يكديگر تشخيص دهند. پس مىفهميم كه ما به خودى خود چيزى را نمىفهميم، بلكه در پرتو عقل خدادادى و نيز با هدايت انبيا(عليهم السلام) و از راه كتاب و سنّت به حسن و قبح اعمال پى مىبريم.
پيامبران(عليهم السلام) و قرآن را نيز خداوند فرستاده است. چشم و گوش و زبانى كه انسان به واسطه آنها قرآن را مىفهمد و مىشنود نعمت خدادادى است. پس تمام كارهايى كه ما با اختيار خود انجام مىدهيم در گرو نعمتهايى است كه خداوند به ما داده، وگرنه خود قادر به انجام آن نيستيم.
اگر كسى بخواهد حرف بزند، بايد زبان، هوا، حنجره و تارهاى صوتى داشته باشد و اگر يكى از آنها نباشد، حرف زدن تحقّق پيدا نمىكند و همه اينها مخلوق خداوند هستند. پس براى انجام هر كارى چه در بُعد علمى و چه در بُعد عملى نياز به ابزارهايى است كه خداوند آفريده است. هزاران عامل بايد دست به دست هم بدهند تا يك كار صورت بگيرد و نقش انسان در ميان آن همه عامل ناچيز است، و در عين حال انسان با اختيار خود مىتواند آن كار را انجام بدهد يا ندهد. پس اگر انسان كار خوبى انجام داد سهم خدا به مراتب