شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٢ - خاطره اى از بهلول
كالسكه بيرون آمد و با شتاب به سوى ما حركت كرد و در كنار ما توقف نمود و راننده آن گفت: «كه هستيد و كجا مىرويد»؟ مادرم خود را معرفى كرد و مقصد را گفت. راننده گفت: «سوار شويد». ما با راحتى به منزل رسيديم.
آرى، تمام كارها به دست خدا است. او وظيفه خود را كه نماز اوّل وقت است به جا مىآورد و خداوند نيز اين چنين بندهنوازى مىكند.
اين حالت خيلى شيرين است كه خداوند به اولياى خود مرحمت فرموده است كه در هيچ حالى نگران كار خود نيستند و كار را فقط به دست خدا مىدانند. اين همان حالت انقطاع الى الله است.[١]
و امّا فهم معناى روشن شدن چشم دل به نور نگاه به خداوند (و انر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك) كمى مشكل است. همه مىدانيم كه انسان يك حالت قلبى به نام رؤيت دارد كه در اصطلاح فلسفى به آن علم حضورى مىگويند. مثلا وقتى كه مىترسيم ترس خودمان را مىبينيم. اين ديدن نه با چشم سر بلكه با چشم دل است و بسيار قوىتر است، چرا كه در آن هيچ خطايى وجود ندارد.
ذعلب يمانى از حضرت امير(عليه السلام) پرسيد: هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ؟ آيا خدايت را ديدهاى؟ حضرت فرمود:«لَمْ اَعْبُدْ رَبّاً لَمْ اَرَهُ». خدايى را كه نديدهام هرگز عبادت نكردم. ولى به دنبال آن فرمود: «لا تَراهُ الْعُيُونُ بِمُشاهَدَةِ الْعِيانِ وَلكِنْ تَراهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الاْيمانِ؛ چشمها خداوند را
[١] انقطاع از كلمه قطع بمعناى بريدگى است و انقطاع الى الله يعنى بريدن از خلق و توجّه كامل به خداوند.