شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٣ - خاطره اى از بهلول
چنانكه اشياء را مىبينند نمىتوانند ببينند بلكه قلبها با حقايق ايمانى خداوند را مىبينند».
قرآن نيز مىفرمايد: «لاَ تَعْمَى الاَْبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُور؛[١] چشمهاى ظاهرى كور نيستند بلكه چشمهايى كه در سينههايند نابينا مىباشند». پس دل آدمى هم ممكن است بينا يا نابينا باشد.
در اين فراز از مناجات مىخواهيم: كه خداوندا، چشم دل ما را با پرتو نورى كه برخاسته از نگاه به خودت باشد، نورانى كن. يعنى دل من را به گونهاى قرار بده كه تو را ببيند و با آن ديدن روشن گردد. چشم ظاهرى اوّل بايد خودش بينا باشد تا بتواند چيزى را ببيند و اگر كور باشد مىگويند: نور چشم او از بين رفته است، امّا چشم دل بايد با ديدن خداوند روشن و نورانى گردد و سپس پردهها را بدرد. چرا كه قبل از چنين رؤيت و ديدارى بين انسان و خداوند پردههايى وجود دارد كه گرچه نورانى و پرنور است ولى مانع و حاجب از ديدار حضرت حق مىگردد، بنابراين چنان نورى از خدا مىطلبيم كه آن پردههاى نورانى را نيز پاره كند و خود چشم (نه نور آن) از وراى آنها به معدن عظمت برسد.
بار ديگر به تعبير گفته شده توجه كنيد. چشم دل با نورى كه پيدا مىكند پردهها را مىدرد و از آنها عبور مىكند و به ذات الاهى كه معدن عظمت است مىرسد و در نتيجه جانهاى ما آويخته به نور عزت و عظمت او مىگردد.
[١] حج (٢٢)، ٤٦.