شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٤ - آثار محبّت الاهى
كسى كه دوست خداست، دوستان خدا و حرم و بارگاه آنها را نيز دوست دارد. چنانكه در زيارت عرض مىكنيم:
مَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللهَ. مَنْ اَرادَ اللهَ بَدَءَ بِكُمْ...؛[١] كسى كه شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته و كسى كه خدا را قصد كرده از شما شروع خواهد كرد...
چرا كه عميقترين خواسته يك دوست آن است كه دوستِ او را هم دوست بدارند. دوست بالاترين لذّت را زمانى مىبرد كه احساس كند، دوست او را نيز دوست دارند و هر علامتى و عكسى و اسمى را كه از او ظاهر مىشود دوست مىدارند و احترام مىكنند. سخنى، اشاره، چشم و دستى، كارى، هديهاى را كه از او مىبينند احترام گذارده و محبّت خود را به آن نشان مىدهند، مثلا، هديه خودبهخود ارزش چندانى ندارد بلكه از آن جهت كه منسوب به دوست است ارزش پيدا مىكند.
كسى كه كارى نمىكند تا خدا او را دوست بدارد در ادّعاى دوستىاش صادق نيست. حال بايد ديد خداوند به چه كسانى مىگويد: اگر فلان كار را انجام داديد، شما را دوست دارم؟ به كسانى كه براى آنها دوست داشتن يا نداشتن خدا اهميتى ندارد؟ براى بىتفاوتها؟ خير، قطعاً به آنها چنين سخنى نمىگويد، بلكه اين خطاب او به كسانى است كه مىخواهند خداوند آنها را دوست بدارد.
[١] زيارت جامعه.