شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠ - 2 مديريّت و ربوبيّت تكوينى الاهى
محمدحسين اصفهانى (معروف به كمپانى) و حضرت امام خمينى(رحمه الله)و علامه طباطبايى(قدس سره) كه غزلهايى با مضامين خاصّى گفتهاند از زبان محبت استفاده كردهاند و همين مضامين در دعاها و مناجاتهايى از قبيل مناجات ابوحمزه وجود دارد: «اِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّي اُحِبُّكَ؛ اگر مرا به جهنم ببرى به اهل جهنم خواهم گفت كه هنوز تو را دوست دارم».
اين زبان برهان و استدلال و جدل نيست. اين نه اولتيماتوم است كه خدا را تهديد كند و نه كلاس درس فلسفه و رياضيات و مناظره و جدل؛ بلكه مقام معاشقه است،. زبان دلال است نه جدال. در زبان دلال گاهى حالت انبساط است و گاهى انقباض. انسان گاهى براى خودش و ديگران دعا مىكند و مثل كسى كه كنار اقيانوسى ايستاده براى خود و همسايگان و دوستان و آشنايان و... براى همه خلائق رحمت مىطلبد و به كمتر از آن قانع نمىشود.
حال دلال كه در دعاى افتتاح؛ مُدِلاّ عَلَيْكَ فيما قَصَدْتُ فيهِ آمده است، حال بچّهاى است كه نزد مادر خود ناز مىكند.
كسى كه آلوده به گناهان و آلودگىهاست اين لياقت را ندارد كه در پيشگاه الاهى و در محفلى كه صالحان و انبيا و اوليا(عليهم السلام) حضور دارند حاضر شود و چون خودش از عهده پاك كردن آن گناهان بر نمىآيد و مىخواهد در آن جمع حاضر شود، ديگر جاى استدلال و برهان و احتجاج نيست تا بخواهد بر اساس برهان، استدلال و يا طبق