شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٤ - شبهه جبر و پاسخ آن
ديگر آنكه ما كسانى را براى كارهاى خوب ستايش و به خاطر كارهاى زشت سرزنش مىكنيم، در حالى كه اگر انسان موجودى مجبور باشد، هرگز استحقاق توهين و يا تعظيم و در نتيجه استحقاق پاداش و كيفر نخواهد داشت. اين دو دليل كاملا مىتواند انسان را قانع كند كه انسان در انجام كارها مختار و آزاد است.
پس منظور آياتى از قبيل «مَنْ يُضْلِلِ اللهُ فَلا هادِيَ لَه»[١] و يا «فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ الله»[٢] و يا «إِنَّكَ لا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلكِنَّ اللهَ يَهْدِي مَنْ يَشاء» كه هدايت و گمراهى را به دست خدا مىداند، در حالى كه انسان وجداناً مىيابد كه قدرت بر فعل و ترك دارد، چيست؟
براى پاسخ به اين سؤال ذكر چند نكته ضرورى است: ما در هر كارى كه انجام مىدهيم به وجود دو عامل پى مىبريم. الف) خوب يا بد بودن آن كار را مىفهميم؛ ب) مىدانيم كه قدرت انجام آن كار را داريم يا خير؟ به عنوان مثال، همه ما مىدانيم طفل يتيم و گرسنه، نياز به كمك دارد؛ هم مىتوانيم به او كمك كنيم و هم مىتوانيم به صورت او سيلى بزنيم و در ضمن مىفهميم كمك كردن به او خوب و سيلى زدن به صورت او بد است.
هيچ انسان عاقلى در نقش اين دو عامل (علم و قدرت) ترديد ندارد. همه ما مىدانيم ابزارى كه انسان به وسيله آن وجود اين دو عامل را درك مىكند عقل است كه معيار فهم مىباشد و خداوند اين
[١] اعراف(٧)، ١٨٦: كسى كه خدا گمراهش كند ديگر كسى او را هدايت نمىكند. [٢] روم (٣٠)، ٢٦: چه كسى مىتواند هدايت كند كسى را كه خداوند او را گمراه ساخته است.