شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٧ - انگيزه هاى گوناگون پذيرش عذر در بين مردم
تعبير «اتنصّل» را شايد در هيچ دعايى (جز يك دعاى ديگر) نديدهام. اتنصل از كلمه «نصل» گرفته شده و به معناى رها كردن تير با فشار شديد از كمان است كه ديگر امكان برگشتن ندارد.
در اين فراز از مناجات عرض مىكنيم: «خدايا من از حالت گذشته خود چنان دورى مىجويم كه مىخواهم بيرون بپرم و ديگر به آن كمان بر نگردم و اين به خاطر قلّة الحيائى[١] است كه در گذشته در محضر تو داشتم».
گذشته من به قدرى نامطلوب و خطرناك است كه مىخواهم با يك حالت جهش و پرشى چون تير از كمان رها شده، پرتاب گردم و به حالت بيزارى و تنفر از بىشرمىهاى گذشته خويش و مستىهاى جوانى كه در پيشگاه تو بىشرمانه كارهايى را انجام مىدادم، برسم. نمىخواهم به آن حالت بىشرمى گذشته خود برگردم، همانند تيرى كه رها شده و هرگز به كمان برنمىگردد.
در گذشته چنان غافل و مست و بىخبر بودم كه نمىتوانستم توجّه كنم به اينكه تو حاضرى و زشتىهاى مرا مىبينى.اينك، از آن حالت برگشته و جبران آن به اين است كه از تو تقاضاى بخشش كنم.
[١] قلّة الحياء در فارسى به بىشرمى و بىحيايى، مانند قلّة الحيرة به بيچارگى ترجمه مىشود و اين از ويژگىهاى ادبيّات هر زبانى است كه با كم و زياد كردن واژهها ترجمه مىشود. بنابراين در اينجا قلة الحياء را مانند قلة الحيرة به بىحيايى و بىچارگى ترجمه مىكنيم، نه به كمحيايى و كم داشتن راه چاره.