شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨١ - انگيزه هاى گوناگون پذيرش عذر در بين مردم
اگر بداند چگونه احساسات پدر را تحريك كند با سخنانى لطيف و مؤدبانه دل پدر را به خود مهربان مىكند و كمكم به نزديك پدر رفته و بعد از عذرخواهىهاى فراوان و اظهار خشوع و خضوع، كار به جايى مىرسد كه پدر دستى به سر او مىكشد و خاطر جمع مىشود كه ديگر او را كيفر نخواهد كرد بلكه از سر مهربانى به روى او لبخند نيز مىزند. پس ترس او از بين رفته و به اميد اين كه پدر او را در آغوش بگيرد و پذيراى او شود قدم به قدم جلو آمده و وقتى كه در آغوش او قرار گرفت، باب گفتوگو با پدر را باز كرده و تشكّر مىنمايد و اندك اندك با حالت ناز و دلال مىگويد: پدر جان اگر تو بخواهى مرا به واسطه جرمم مؤاخذه كنى من نيز تو را با بخششى كه دارى مؤاخذه مىكنم. اگر بگويى چرا آن جرم و سهلانگارى را مرتكب شدى؟ من هم دست به دامن بخشش تو مىشوم و مىگويم: پس بخشش تو كجا رفت؟ اگر بگويى، كارهاى پَستت چه مىشود؟ من هم مىگويم: پس بزرگوارى تو چه مىشود؟ اگر بخواهى مرا بزنى، من در همان حال كه كتك مىخورم به اطرافيان مىگويم تو را دوست دارم، و اگر بخواهى مرا به زندان ببرى، به زندانيان خواهم گفت كه من پدرم را دوست دارم. اگر فرزند در ابتدا چنين سخنانى مىگفت خيلى دور از ادب و نهايت بىادبى بود، ولى حال كه خودش را در آغوش پدر ديده است، اين چنين سخن مىگويد.
مناجاتكننده نيز همه اين حالات را پشت سر گذارده و اكنون به