شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٥ - يك پرسش اساسى و پاسخ آن
فرقى نمىكند. جواب آن اين است كه اين گناهكار با تذلّل و فروتنى اقرار به گناه كرده است و با گناهكاران ديگر فرق مىكند.
انسان از روى خودخواهى و خودپرستى حاضر نمىشود به اشتباه خود حتى در خلوت اقرار نمايد و اگر كسى تربيتنايافته باشد غرور و استكبار به او اجازه نمىدهد به اشتباه و گناه اعتراف نمايد بلكه همواره آن را توجيه كرده و به توجيهاتى مانند: «جامعه فاسد است» و يا توجيهاتى براساس گفتههاىبرخىاز مكاتبروانشناسى وجامعهشناسى كه مىگويند: «بشر ساخته دست محيط و وراثت است و از آن جا كه عوامل ژنتيك و عوامل اجتماعى و محيط در اختيار انسان نمىباشند و از خود اختيارى ندارد، پس اگر اشتباه كرد تقصير پدر و مادر و محيط جامعه است» متوسل مىشود و اعمال خود را اين چنين توجيه مىكند.
البته، اين سخن تا حدّى درست است، يعنى تأثير اين عوامل را نمىتوان انكار كرد و تا حدودى در شخصيت افراد تأثير مىگذارند، ولى اين عوامل تعيينكننده نيست و فقط زمينهساز است و هرگز موجب جبر نمىشود. اينكه در قرآن كريم روى داستان برخى از افراد مانند فرزند و همسران نوح(عليه السلام) و لوط(عليه السلام) تأكيد مىشود براى آن است كه نشان دهد ارتباط با بيت نبوّت نمىتواند اختيار و اراده را از انسان بگيرد و به اجبار او را به راه حق هدايت كند و به همين سبب وقتى كه حضرت نوح(عليه السلام)عرض كرد: «خدايا قول داده بودى كه اهل من را نجات دهى، جواب آمد: إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِح».[١]
[١] تحريم (٦٦)، ١١: فرزند تو از اهل تو نبود، او عملى ناصالح بود.