شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥١ - خاطره اى از مرحوم حاج ميرزا عبدالعلى تهرانى
خدايا به تو نيكو توكّل كردم و اين توكّلِ ارزشمندِ من، مقدمه و زمينه نزول رحمت تو بر من است.
خاطرهاى از مرحوم حاج ميرزا عبدالعلى تهرانى
در روزگار جوانى ماه مبارك رمضان به مشهد مقدّس مشرف گشتم و مرحوم حاج ميرزا عبدالعلى تهرانى (پدر حاج آقا مجتبى تهرانى كه در تهران درس فقه و اصول و اخلاق دارند) در مشهد اقامت داشت و مدّتى بالاى سر حضرت نماز مىخواند و شبها در منزل خود مجلس وعظ داشت. يكى از شبهاى احياء (به نظرم شب بيست و سوم) پس از پايان مراسم قرآن روى سر گرفتن به هنگام دعا چنين گفت:
«خدايا من وقتى كه جوان بودم در دعاها پا را از مراتب توحيد پايينتر نمىگذاشتم (يعنى هميشه از تو مراتب توحيد را مىخواستم) امّا حالا كه پير شدم و محاسنم سفيد گشته از تو مىخواهم كه مرا مسلمان بميرانى...
خدايا در اين شب احيا كسانى قرآن خوانده و توسل و عبادت داشتهاند و هر كسى را به واسطه يك عملى مثل روزه و نماز و صدقات و صله رحم و كارهاى خيرى كه داشتند بخشيدى. خدايا ما را هم مجّانى بيامرز تا روز قيامت بگويى يك دسته را من مجّانى آمرزيدم».
اولياى خدا بعد از طى مقامات و سالها سير و سلوك و رياضت و استفاده از اساتيدى بزرگ چون مرحوم ميرزا جواد آقاى تبريزى، در