شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١ - 2 مديريّت و ربوبيّت تكوينى الاهى
مقبولات و مشهورات، جدل كند كه خدا بايد مرا بيامرزد، بلكه جاى عذرخواهى و تمسّك به صفات الاهى است.
تقريباً نيمى از مناجات شعبانيه مشتمل بر همين تمسّكات و عذرخواهىها و بهانهجويىها است تا انسان خود را سزاوار آمرزش قلمداد كند تا پس از آن نوبت به درخواستهاى ديگر برسد؛ كسى كه سر و وضع آلوده و كثيف و متعفّن دارد و مىخواهد وارد يك جمع محترم شود، بايد ابتدا براى تعويض لباس و استحمام و تغيير وضع موجود خود تمنّا و خواهش كند.
٢. بر اساس ادلّه عقلى و روايات توحيدى و نهجالبلاغه و معارف اسلامى، هيچگاه در ذات خداوند تغييرى ايجاد نمىشود.[١]
[١] چون اين مسأله كمتر در جاهاى ديگر مورد بحث واقع مىشود، در اينجا لازم است پيرامون آن توضيح دهيم:
گاهى به ذهن مىآيد كه خدا نيز حالات مختلف چون رضا، سخط و غضب دارد. گاهى خوشنود و گاهى غضبناك مىگردد. در روايتى در اصول كافى باب توحيد از هشام بن حكم است كه زنديقى به محضر حضرت صادق(عليه السلام) آمد. (لازم به ذكر است كه زنديق به معناى كافرى است كه اهل تحقيق و پژوهش و دانش است و در ميان همفكران خود منزلتى به عنوان ايدئولوگ دارد، بنابراين سؤالاتى كه مىكردند جاندار و قوى بود و جوابهايى كه ائمه(عليه السلام)مىدادند بسيار پرمحتوا و خيلى قابل استفاده است).
زنديق از حضرت صادق(عليه السلام) پرسيد: «آيا خداوند رضايت و غضب و سخط دارد»؟ او چون قرآن خوانده بود مىدانست كه در قرآن عباراتى از قبيل «رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ» و «سَخِطَ اللهُ عَلَيْهِمْ» و «غَضِبَ اللهُ عَلَيْهِمْ» مكرّر آمده است و حضرت صادق(عليه السلام) آن را انكار نمىكند، بنابراين مىخواست قبل از بحث از حضرت اعتراف بگيرد و سپس بحث كند. حضرت فرمود: «آرى خداوند رضا و غضب دارد». ولى براى اينكه جايى براى اشكال باقى نماند فوراً فرمود: «ولى نه چون انسانها و مخلوقات كه ابتدا رضايت و سپس غضب بر آنها وارد مىگردد. چرا كه مخلوق اجوف و توخالى است كه با اين چيزها پر مىگردد، مركّب از اشيايى مصنوع و ساخته شده است كه مىتواند جاى خالى داشته باشد ولى در مورد خداوند چنين نيست چرا كه خداوند واحد و احديُّ الذات و احديُّ المعنا است يعنى صفات الاهى عين ذات اوست و لذا هيچ چيز وارد ذات او نمىشود».
اينك، اين سؤال پيش مىآيد كه اگر چنين است پس اين رضا و سخط و غضب كجا پيدا مىشوند؟
جواب آن است كه به اصطلاح علمى، اينها صفاتى خارج از ذات و متعلق به مقام فعل هستند. يعنى در مقام فعل اين صفات به خداوند نسبت داده مىشود. از افعال او معلوم مىشود كه اگر به كسى ثواب و پاداش داد مىگوييم: از او راضى شد، و اگر او را عقاب كرد مىگوييم: خداوند بر او غضب كرده است. پس رضاى الاهى پاداش و غضب عقاب اوست بدون آنكه چيزى بر او وارد گردد و او را از حالى به حال ديگر متحوّل گرداند و هيجانى ايجاد كند، چرا كه به قول قديمىها غضب عبارت از هيجان خون است. بنابراين، از صفات مخلوقات عاجز و نيازمند است، نه خداوند.
يكى ديگر از متكلمان معروف به نام عمروبن عبيد معتزلى به حضرت باقر(عليه السلام) عرض مىكند: «فدايت شوم، معناى آيه چهل سوره طه كه مىفرمايد: «وَمَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى» چيست؟ مگر خداوند مثل ما انسانها غضب مىكند و رنگش سرخ و رگهاى گردنش متورّم مىگردد»؟
حضرت باقر(عليه السلام) فرمودند: «منظور از غضبْ عقاب، و حلول غضب به معناى شامل شدن عقاب و كيفر است». آنگاه مىفرمايد: «اِنَّهُ مَنْ زَعَمَ اَنَّ اللهَ قَدْ زالَ مِنْ شَىْء إلى شَىْء فَقَدْ وَصَفَهُ صِفَةَ مَخْلُوق. هر كس كه گمان كند خداوند از يك حالتى به حالت ديگر متحوّل مىگردد خدا را به صفات مخلوقات موصوف كرده است».
پس اگر كسى گمان كند كه خشنودى در خدا از بين رفته و غضب جاى آن را مىگيرد لوازم ممكنات و مخلوقات ناقص را براى خدا دانسته در حالى كه ساحت قدس الاهى از اينگونه حالات و تحوّلات دور است.
البته در قرآن برخى از اندامها چون عين (چشم)، يد (دست) و قدم (پا) مانند يد الله و تصنع على عينى و امثال اينها به خداوند نسبت داده شده است. دليل آن اين است كه ما حقايق ماوراى امور مادى و جسمانى را نمىتوانيم درك كنيم و فقط با تشبيه به مادّيات است كه اندكى فهم آنها را آسان مىسازد و با تصوّر آنها و سپس تجريد و تنزيه به خداوند تعالى نسبت بدهيم. در روايتى است كه هر موجودى خدا را به صفات خودش تصور مىكند و حتى مورچه گمان مىكند كه خداوند دو شاخك دارد و اگر نداشته باشد نمىتواند درست راه برود و براى او نقص حساب مىشود!
از حضرت باقر(عليه السلام) روايت است كه فرمود: «كُلَّما مَيَّزْتُمُوهُ بِاَوْهامِكُمْ في اَدَقِّ مَعانيهِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ لَكُمْ مَرْدُودٌ اِلَيْكُمْ؛ هر چه درباره خدا در ذهن خود فرض و تصوّر كنيد ساخته ذهن شماست هرچند كه در دقيقترين معانى خود باشد كه به خودتان بر مىگردد، چرا كه مخلوق شماست».
به هر حال اين صفاتى را كه ما در ذهن خود تصوّر مىكنيم ريشه آن امورى است كه ما در خود يا ديگر مخلوقات مىيابيم و سعى مىكنيم كه تنزيه از نقايص نموده به خدا نسبت بدهيم. حال بستگى دارد كه آيا بتوانيم به طور شايستهاى تنزيه كنيم يا خير.