شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٥ - خاطره اى از بهلول
اگر انسانِ غرق در گناه درخواست كند كه به نور الاهى ملحق و متصل گردد نوعى بلندپروازى است. ولى كسانى بوده و هستند كه چنين آرزوهايى داشته و به آن دست يافتهاند در غير اين صورت خواندن اين دعاها بىفايده و در حدّ يك آرمان دستنايافتنى خواهد بود.
بنابراين، انسانى كه به تعبير قرآن وَخُلِقَ الاِْنسَانُ ضَعِيفا[١] سراپا ضعف و ناتوانى است مىتواند به جايى برسد كه ملحق به نور الاهى بشود. ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟
نور الاهى زيباترين، خرمترين و مبتهجترينِ نورها است و خرّمى، طراوت و شادى آفرينى خاصّى دارد و اگر كسى به اين نور عزّت ملحق شود ديگر نمىتواند جز با تعبيرات استعارى سخن بگويد چرا كه اين لفظها و از جمله واژه نور كه بر خداوند اطلاق مىشود: «اللهُ نُورُ السَّمَوَاتِ وَالاَْرْضِ»[٢] استعاره و مجاز است، زيرا وقتى كه خداوند بخواهد رابطه و نقش خود با آسمان و زمين را براى بشر بيان كند، تعبيرى لطيفتر از تعبير نور در عالم مادّه وجود ندارد، بنابراين خود را به عنوان نور معرفى مىكند. ولى در عين حال كه خود نور است نورهاى ديگرى نيز دارد كه اينها عين ذات او نبوده و مقام پايينترى دارند و لذا مىفرمايد: مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاة فِيهَا مِصْبَاح...[٣] كه ضمير در نور به خدا بر مىگردد و نمىفرمايد: مثله تا دقيقاً همان نور را مطرح كند.
[١] نساء (٤)، ٢٨: انسان موجودى ضعيف خلق شده است. [٢] نور(٢٤)، ٣٥: خداوند نور آسمانها و زمين است. [٣] نور (٢٤)، ٣٥: مثل نور او چراغدانى است كه در آن چراغى وجود دارد.