شکوه نجوا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٣ - يك پرسش و پاسخ آن
جاهلانه نموده و كار مُحالى را از خداوند بطلبد. پس چگونه چنين درخواستى نمود؟[١]
و نيز آياتى از قبيل: «وُجُوهٌ يَوْمَئِذ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَة» و تعابيرى چون رؤيت و مشاهده و لقاء الله كه در قرآن و روايات و مناجاتها فراوان آمده و بايد تبيين گردند.
بىترديد ديدن خداوند هرگز با چشم سر صورت نمىگيرد، چرا كه چشم فقط رنگ محسوسات را مىبيند و قدرت درك بو، وزن، صدا و مانند اينها را ندارد چه رسد به امور نامحسوس. تنها رنگها هستند كه با چشم ديده مىشوند و خداوند نه رنگ است و نه رنگى، پس معقول نيست كه چه در دنيا و چه در آخرت ديده شود و برخى از برادران اهل سنّت كه قائل به رؤيت خداوند در آخرت هستند، ندانستهاند كه، مُحال عقلى منحصر در دنيا نيست و به همين خاطر در نهجالبلاغه تأكيد شده كه لا تَراهُ الْعُيُونُ بِمُشاهَدَةِ الْعِيانِ وَ لكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقائِقِ الاْيمانِ.[٢]
پس رؤيت دل نسبت به خداوند ممكن است، و لذا انسان اشتياق پيدا مىكند كه او را ببيند. و حتّى بالاتر از آن در مناجاتهاى خمسة عشر و امثال آن تعبير وصول به خدا هم وجود دارد، كه ممكن است به همين رؤيت حق تفسير گردد و مرتبه بالاتر از رؤيت در آخرت و ويژه
[١] برخى دست به تأويلاتى دور از انصاف علمى زده و گفتهاند: اينها چكامه است. [٢] نهج البلاغه، كلام ١٧٩: نگاه با چشم او را ادراك نمىكند و چشمها آنگونه كه موجودات را مىبينند او را نمىبينند ولى قلبها با حقايق ايمانى او را درك مىكنند.