حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٦٨ - «عُلوّ مضمون» در حدیث؛ کارکرد و شاخصهها
غیر است درحالی كه خدا غنی مطلق و بالذات است؛ صورت دوم نیز باطل است؛ زیرا این مشاعر یا كمال هستند یا كمال نیستند؛ اگر كمال هستند پس خدا قبل از آفرینش آنها ناقص بوده است و اگر كمال نیستند، وجود آنها در خداوند سبب نقص خواهد بود، چون زاید بر كمال هم نقص است و بر خداوند محال؛ این مطلب تقریری از دیدگاه ابن میثم بحرانی در شرح این فقره از حدیث است.[١٦٧]
یكی دیگر از احادیث توحیدی که جزو متون مشکل الحدیث نیز شمرده شده است، حدیث زیر است:
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْأَوَّلِ قَبْلَ كُلِّ أَوَّلٍ وَ الْآخِرِ بَعْدَ كُلِّ آخِرٍ وَ بِأَوَّلِیتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا أَوَّلَ لَهُ وَ بِآخِرِیتِهِ وَجَبَ أَنْ لَا آخِرَ لَه؛[١٦٨] سپاس خدا را همان اول پیش از هر اول، و آخر پس از هر آخر، اولیتش موجب آن است كه قبل از او اولى نباشد، و آخریتش موجب آنكه بعد از او آخرى نباشد.
سبب این مشكل الحدیث، علو مضمونی است كه ابن ابی الحدید با تبیین آن در شرح خود بدان اشاره كرده است:
این قسمت از حدیث را كه حضرت فرمود «بأولیته وجب أن لا أول له» می شود به دو صورت تفسیر كرد؛ تفسیر اول اینكه مطلق بودن خدا، قدیم و ازلی بودنش را در پی دارد؛ زیرا اگر ازلی نباشد باید ایجاد كننده ای داشته باشد و ایجاد كننده مقدم بر ایجاد شونده است درحالی كه خدا مطلق فرض شده بود؛ یعنی چیزی متقدم بر خدا نیست و این محال و خلف است؛ كلام در آخریت خدا هم همین است؛ زیرا وقتی خدا آخر مطلق فرض شود، عدم بر خدا محال می شود؛ درغیراین صورت اطلاق عدم بر خدا صحیح خواهد بود كه این هم محال است؛ تفسیر دوم اینكه همه ضمیرها به خدا برنگردد؛ بلكه دو ضمیر به غیر خدا برگردد؛ دراین صورت تقدیر كلام از اولیت، اولی كه فرض شد خدا بر آن سابق است، این می شود كه برای خدا اولی نیست و تقدیر در آخریت، آخری كه فرض كردیم خدا متاخر از آن است، این است كه برای خدا آخری نیست؛ زیرا اگر خدا برای اول موجودات اول بود و با فرض اولیت خدا باز اولیت برای آن اول باقی می ماند، تسلسل پیش می آمد و باید دو ایجادكننده
[١٦٧]. ر.ک: شرح نهج البلاغه (ابن میثم)، ج٤ ص١٥٦.
[١٦٨]. نهج البلاغه، خطبه ١٠١.