مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٢٩
جهانى هستهاى اجتناب نمودهاند. در اين رابطه به كارگيرى ديپلماسى، نقش تعيين كننده در عدم وقوع يك جنگ جديد جهانى داشته است، در نتيجه ديگر جنگ فقط جنبه نظامى نداشت، بلكه جنبههاى غير نظامى را هم در بر گرفت، و «استراتژى بازدارندگى» به جاى «استراتژى اقدام» به كار گرفته شد. «١» نقطه كليدى در فهم و درك استراتژيهاى هستهاى آمريكا و شوروى (سابق) را بايد در چگونگى برخورد طرف ديگر مشاهده كرد. در واقع، استراتژيهاى دو كشور در كنش و واكنش نسبت به يكديگر، تغيير و تحول يافتهاند. بطور مثال، يك علت تقويت نيروى دريايى هستهاى شوروى در دهه ١٩٦٠ ميلادى (دهه ١٣٤٠ ه. ش.)، به ضعف و شكست آن كشور در «بحران موشكى كوبا» بر مىگردد، و يا دليلى كه «رونالد ريگان» رئيس جمهورى وقت آمريكا در طرح و اجراى پروژه «جنگ ستارگان» عنوان كرد، كاهش قدرت هستهاى آمريكا در مقابل شوروى (سابق) بود. بنابراين، تفكيك و بررسى جداگانه استراتژيهاى امريكا و شوروى (سابق) به درك درست از استراتژيهاى دو كشور صدمه مىزند. «٢» مهمترين استراتژيهاى هستهاى دو كشور، بعد از جنگ جهانى دوم تا پايان دهه ٨٠ ميلادى به شرح زير است:
١- استراتژى «انتقام گيرى گسترده»: استراتژى انتقام گيرى گسترده كه به نام استراتژى «تلافى بزرگ» نيز ناميده مىشود، توسط افرادى چون «جان فاسْتِر دالِس» (وزير امور خارجه وقت آمريكا) ابراز شد. اين استراتژى بعد از جنگ جهانى دوم تا اوايل دهه ٦٠ ميلادى (٤٠ ه. ش.) بر فضاى استراتژى دو كشور حاكم بود. استراتژى انهدام گسترده حاكى از اين بود كه هرگونه حمله نظامى شوروى (سابق) به اروپاى غربى و آمريكا، با واكنش فورى و گسترده هستهاى غرب روبه رو خواهد شد.
بعد از مرگ استالين (در سال ١٩٥٣ ميلادى) و روى كار آمدن آيزنهاور (در سال ١٩٥٣ ميلادى) على رغم اينكه دو كشور سياست ملايمترى را نسبت به هم دنبال