عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٢


و جنايت و خيانت آدميان گشته، «رياست‌طلبى» بوده است، سخن به گزاف نگفته‌ايم.
نخستين نافرمانى، هنگامى از آفريدگان سرزد كه مخلوقى گردنكش و جاه‌طلب به نام ابليس در برابر جايگاه والا و شايسته‌اى كه خداوند به حضرت آدم بخشيده بود، حسادت ورزيد و آن را براى خويش طلبيد.
همه مستكبران و طاغوتيان، از جمله بنى اميه و نوكرانشان از اين بيمارى كشنده رنج مى‌برده و انديشه و كردار و گفتارشان تحت تأثير آن بوده است.
نقل است كه پيش از آن كه مسلم بن عقيل از سوى امام حسين عليه السلام به كوفه رود، عبيداللّه بن زياد والى بصره بود. يزيد، عبيدالله را به ولايت كوفه نيز منصوب كرد و بدو گفت كه شتابان به كوفه رود و با مسلم به مقابله پردازد. عبيدالله به محض دريافت حكم يزيد، به سوى كوفه حركت كرد. «١» سپس جناياتى بسيار مرتكب شد كه همه از روحيّه رياست‌طلبى‌اش بود.
همچنين نقل است عمر بن سعد پيش از رخداد كربلا، حكم ولايت رى را از عبيدالله گرفته بود. وقتى امام حسين عليه السلام و يارانش به كربلا رسيدند، عبيدالله، عمر را خواست و به او گفت: «نخست به كربلا برو و كار حسين عليه السلام را يكسره كن و سپس به سر كار خويش برو.» عمر گفت: «مرا از رويارويى با حسين عليه السلام معذور دار.» عبيدالله گفت: «اگر حكم رى را پس دهى، تو را معاف مى‌كنم.» عمر سعد يك روز مهلت خواست تا در اين باره انديشه و رايزنى كند. از قضا با هر كس به رايزنى پرداخت، او را از رفتن به كربلا نهى كرد.
عمر سعد سپس نزد عبيدالله رفت و گفت: «خبر ولايت من بر رى ميان مردم پخش شده و درست نيست كه من بدان جا نروم.» عبيدالله، كه گويا از روحيّات عمر آگاه بود، گفت:
«تنها در يك صورت به ولايت رى مى‌رسى و آن جنگ با حسين عليه السلام است.» عمر سعد چون پاى فشارى عبيدالله را ديد، پذيرفت كه براى رسيدن به حكومت رى، خون پاك حسين عليه السلام را بريزد. «٢» چنين روحيّه‌اى در بيشتر فرماندهان و كارگزاران يزيد به چشم‌