عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧


روز رستاخيز اميد دارد.
اين بدان سبب است كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله همه كمالات انسانى را به برترين گونه‌اش داراست و همه انسانها نه تنها مى‌توانند و بلكه بايد آن رهبر يگانه و خاندان پاكش را در هر كمالى، سرمشق و اسوه خويش سازند و از آنان درس انسانيت و خدا جويى و حق پويى بياموزند؛ چنانكه حضرت امام حسين عليه السلام مى‌فرمايد:
«... لَكُمْ فِىَّ اسْوَةٌ» «١»
من نمونه آرمانى شمايم.
از سويى ديگر، داستان زندگى ننگين فرعون و فرجام نكبت‌بارش در چند جاى قرآن مطرح شده و خداوند، آن را «عبرت» خوانده است:
«فَاخَذَهُ اللَّهُ نَكالَ الْآخِرَةِ وَ الْاولى‌ انَّ فى‌ ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى» «٢»
خداوند او را به عذاب آخرت و دنيا گرفتار ساخت؛ در اين، عبرتى است براى هر كس كه بيم دارد.
ادبيات فارسى نيز به عبرت از اين زاويه نگريسته است؛ چنان كه در شعر سعدى آمده است:
اينكه در شهنامه‌ها آورده‌اند رستم و رويينه تن اسفنديار
تا بدانند اين خداوندان ملك كز بسى خلق است دنيا يادگار
اين همه رفتند و ماى شوخ چشم هيچ نگرفتيم از ايشان اعتبار «٣»
همچنين، اقبال لاهورى زندگى بى معنويت و مادّه گرايى غرب را از همين ديدگاه مايه عبرت دانسته و سروده است:
غربيان را شيوه‌هاى ساحرى است تكيه جز بر خويش كردن كافرى‌است‌
گر چه دارد شيوه‌هاى رنگ رنگ من به جز عبرت نگيرم از فرنگ «١»
٢- ضرورت عبرت آموزى‌
درك ناپايدارى و فناى سراى دنيا از بديهيّات خرد آدمى است كه هيچ خردمندى در آن ترديد ندارد و ساكنان عالم خاك، دير يا زود بايد به سراى باقى كوچ كنند؛ چنان‌كه قرآن كريم به صراحت مى‌فرمايد:
«كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ الَيْنا تُرْجَعُونَ» «٢»
هركسى [طعم‌] مرگ را خواهد چشيد. سپس، به سوى ما باز خواهيد گشت.
ساليانى بسيار است كه قافله بشرى همواره از گذشته به سوى آينده در حركت است، پيشينيان به رواق تاريخ پيوسته‌اند، بازماندگان در انتظار پياده شدن از مَركب پرشتاب زندگى‌اند و آيندگان هنوز بر آن سوار نشده‌اند و بدين سان، زمين و زمان و زندگى،
بى وقفه بر طبل «عبرت‌آموزى» مى‌كوبند و گوش‌هاى شنوا، چشمان بينا و خردهاى بيدار را به «عبرت‌گيرى» فرا مى‌خوانند؛ چنان كه امام بيدار دلان، اميرمؤمنان مى‌فرمايد:
«انَّ الدُّنْيا دارُ فَناءٍ وَ عَناءٍ وَ غِيَرٍ وَ عِبَرٍ وَ ... مِنْ عِبَرِهاانَّ الْمَرْءَ يُشْرِفُ‌
عَلى امَلِهِ فَيَقْتَطِعُهُ حُضُورُ اجَلِهِ؛ فَلاامَلٌ يُدْرَكُ وَ لا مُؤَمَّلٌ يُتْرَكُ» «٣»
همانا دنيا، سراى نيستى و سختى و دگرگونى‌ها و عبرتهاست و ... ازعبرتهاى آن اين است كه اجل آدمى، درآستانه دستيابى به آرزويش به ناگاه فرا مى‌رسد و رشته آرزويش را مى‌گسلد و در نتيجه نه آرزويى به دست مى‌آيد و نه آرزومندى، رهايى مى‌يابد.