الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٥٩ - گوشه اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذيرش امارت حضرت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و تمام دسيسه ها
و شهادت داديم .
چون سخن او بدينجا رسيد ؛ عبد الرّحمن بن عوف و أبو عبيدهء جرّاح و معاذ بن جبل برخاسته و يك صدا گفتند : اى ابىّ ، مگر عقلت را از دست داده اى ؟ يا جنزده شده اى ؟
ابىّ بلافاصله گفت : بىعقلى و جنزدگى در شما است ، من روزى نزد رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بودم كه ديدم با كسى مشغول صحبت است كه فقط صدايش را مىشنيدم و او را نمىديدم ، در ميان آن صحبتها به پيامبر گفت :
او چه مرد خيرخواهى براى تو و امّت بوده و داناترين ايشان به سنّت تو است ! پيامبر صلَّى الله عليه و آله فرمود : فكر مىكنى كه پس از من ؛ مردم اطاعت او خواهند كرد ؟ گفت :
اى محمّد ، نيكان امّت تو از او پيروى نمايند ، و مردم نابكار با او مخالفت ورزند ، و اين منوال پيامبران و اوصياى آنان پيش از تو بوده ، اى محمّد ، موسى به يوشعى وصيّت نمود كه از همهء بنى اسرائيل داناتر و خداترستر و مطيعتر بود ، به همين خاطر خداوند موسى را امر فرمود كه همو را به وصايت انتخاب كن - مانند خود شما كه به دستور خداوند علىّ را به وصايت برگزيدى - در پى اين عمل موسى تمام بنى اسرائيل خصوصا فرزند موسى به او رشك برده و زبان به لعن و دشنام او گشوده و با او درگير شده و تنهايش گذاشتند ، بنا بر اين اگر از همان