الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٧٦ - احتجاج آن حضرت عليه السّلام بر زنديقى كه بر آيات متشابه نيازمند تأويل استدلال بر اقتضاى تناقض و اختلاف در آن نمود و مسائل ديگر
و تحريك دشمنى به او ساختند ، و قصد داشتند قرآن را تغيير داده و موارد فضل فضلا و كفر جماعت كافر و ظالم و بىانصاف و مشرك را از آن ساقط كنند .
و خداوند به اين كارشان واقف شده و فرمود : * ( إِنَّ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي آياتِنا لا يَخْفَوْنَ عَلَيْنا ) * ، و : * ( يُرِيدُونَ أَنْ يُبَدِّلُوا كَلامَ الله ) * ، و پس از وفات پيامبر قرآن را بصورت كامل و مشتمل بر تأويل و تنزيل و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ بدون هيچ افتادگى حرف الف و لامى حاضر نمودند ، و هنگامى كه بر آنچه خداوند از اسامى أهل حقّ و باطل آشكار نموده بود واقف شدند و دريافتند اگر آن آشكار شود نقشه هايشان بر باد خواهد رفت گفتند : آنچه نزد ماست كافى بوده و نيازى به آن نداريم ، و اين مصداق آيهء : * ( فَنَبَذُوه وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِه ثَمَناً قَلِيلًا فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ ) * مىباشد .
سپس با ورود مسائل مشكلى كه تأويل آن را نمىدانستند اجبارا براى برپايى پايههاى كفر خود اقدام به جمع و تأليف و تضمين آن نمودند ، و منادى ايشان فرياد زد كه : هر كه نزد او قسمتى از قرآن است آن را نزد ما آرد ، و تأليف و نظم آن را به يكى از دشمنان اولياى خدا سپردند ،