الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٥٠ - احتجاج آن حضرت عليه السّلام بر زنديقى كه بر آيات متشابه نيازمند تأويل استدلال بر اقتضاى تناقض و اختلاف در آن نمود و مسائل ديگر
مگر اين آيه را نشنيده اى كه فرمايد : * ( وَما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِالله وَبِرَسُولِه وَلا يَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسالى وَلا يُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كارِهُونَ ) * ؟ ! .
بنا بر اين هر مؤمنى كه اهتداء به سبيل نجات نشده ايمانش به خدا سودى عايدش نسازد ، با اينكه حقّ اولياى او را دفع و عملشان را نابود كرده ، و او در آخرت از زيانكاران خواهد بود ، و همچنين است فرمودهء خداوند كه : * ( فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا ) * ، و از اين موارد در قرآن بسيار است ، و هدايت همان ولايت است ، همان طور كه در اين آيه فرموده : * ( وَمَنْ يَتَوَلَّ الله وَرَسُولَه وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ الله هُمُ الْغالِبُونَ ) * ، و أهل ايمان در اين آيه همان امامانى هستند كه خداوند عهد رسول خدا صلَّى الله عليه و آله را به ايشان سپرده ، همان حجّتهايى كه امين مردم ، و در هر زمان از اوصياء مىباشند .
و اين طور نيست هر كه از أهل قبله شهادتين گويد مؤمن باشد ، منافقين نيز شهادت به وحدانيّت خداوند و رسالت حضرت محمّد صلَّى الله عليه و آله داده ، و نيز رعايت عهد آن حضرت را در باب آئين خداوند و مفروضات و شرايع و براهين نبوّت او كه در بارهء وصىّ خود نموده بود به ظاهر پذيرفتند ، ولى به محض دست يافتن به قدرت همه را زير پا گذاشته و نقض عهد نمودند ،