الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٠٨ - احتجاج أمير المؤمنين عليه السّلام بر خوار وقتى آن حضرت را مجبور به تحكيم نموده سپس مخالفت نموده و بر او شوريدند و آن حضرت با حجّت ايشان را مجاب و قانع ساخت كه مبدء اين خطا خودشانند
خوارج گفتند : اين برهان در پاسخ به سؤال أوّل ما كافى است .
امّا پاسخ به اعتراض شما كه چرا من هنگام خطاب به حكمين با ترديد در حقّ خود گفتهام : « هر كدام از معاويه و من سزاوار خلافت هستيم همو را انتخاب كنيد » اين است كه اين تعبير از نظر انصاف دادن در سخن است ، چنان كه خداوند متعال خود فرموده :
* ( وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ ) * [١] پس اين گونه سخن نشان از شكّ و ترديد ندارد با علم به اينكه خداوند خود به حقّانيّت پيامبرش واقف بوده است .
خوارج گفتند : ما اين پاسخ را نيز پذيرفتيم .
أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : و امّا اعتراض شما در بارهء حكم قرار دادن ديگرى ، با اينكه من خودم از ديگران سزاوارتر به حكم دادن هستم ، اين است كه من در اين مورد نيز از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله پيروى كردهام كه آن حضرت در جنگ با بنى قريظه حكميّت را به سعد بن معاذ داده ، و طرفين به حكومت و رأى او توافق كردند ، حال اينكه خود پيامبر از همه به حكم و رأى دادن سزاوارتر بود ، خداوند مىفرمايد : * ( لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ الله أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ) * [٢] ، من نيز از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله سرمشق گرفتم .
[١] سبأ : ٢٤ .
[٢] احزاب : ٢١ .