الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣١٥ - احتجاج حضرت أمير عليه السّلام بر گروه زيادى از مهاجر و انصار با كلامى شيوا پيرامون فضيلت خود با استناد به احاديث نبوىّ
* ( أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ) * [١] ، و نيز فرموده : * ( إِنَّ الله اصْطَفاه عَلَيْكُمْ وَزادَه بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ ) * [٢] ، و نيز : * ( ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ ) * [٣] ، و رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرموده است : « هيچ امّتى اختيار امور خود را با وجود فرد عالم و دانا به كسى واگذار نكند جز آنكه پيوسته كارشان به انحطاط و تزلزل گذاشته تا هنگامى كه خطايشان را جبران كنند » ، و آيا ولايت جز همان امارت است ؟
و از جملهء دلائل كذب و بطلان روايت گذشته اين است كه شماها خودتان در زمان رسول خدا صلَّى الله عليه و آله پس از توصيههاى آن حضرت به من به عنوان أمير المؤمنين سلام كرديد ، و از جمله حجّتهاى بر ايشان و بر تو بطور خاصّ و بر اينكه با تو است يعنى زبير ، و بر امّت ، و بر سعد ابن ابى وقّاص ، و ابن عوف ، و بر اين خليفه اتان يعنى عثمان اين است كه : اى گروه شورى ما و شما همه زندهايم و مىبينيد كه عمر مرا در جمع شورى قرار داده ، و اين خلاف و ردّ حديث « عدم جمع نبوّت و خلافت در اهل بيت » است ، و مگر نتيجهء آن جز خلافت است ؟ و اگر فكر مىكنيد كه اين شورى براى غير امارت است پس براى عثمان خلافتى نباشد ، و در اين صورت فقط ما را گفته كه
[١] يونس : ٣٥ .
[٢] بقره : ٢٤٧ .
[٣] احقاف : ٤ .