الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣١٢ - احتجاج حضرت أمير عليه السّلام بر گروه زيادى از مهاجر و انصار با كلامى شيوا پيرامون فضيلت خود با استناد به احاديث نبوىّ
تا آنكه بيشتر مناقب خود و آنچه پيامبر صلَّى الله عليه و آله در شأن او فرموده بيان داشت و همهء جماعت آن موارد را تصديق نموده و بر حقّانيّت آن گواهى دادند .
سپس هنگام ختم كلام گفت : « خدايا بر اين مردم شاهد باش » ، و آنان گفتند :
خدايا شاهد باش كه ما جز آنچه خود از پيامبر صلَّى الله عليه و آله شنيده يا توسّط افراد مطمئنّ كه آن را از آن حضرت شنيدهاند نقل نكرديم .
فرمود : آيا اين حديث نبوى را تصديق مىكنيد كه فرمود : « هر كه پندارد با بغض به علىّ مىتواند مرا دوست بدارد ؛ دروغ گفته و مرا دوست ندارد » و دست مبارك خود را بر سر من نهاد ، و فردى پرسيد : اين چگونه است ؟ فرمود : « زيرا او از من است و من از اويم ، هر كه او را دوست بدارد مرا دوست داشته ، و هر كه مرا دوست بدارد بىشكّ خداوند را دوست داشته است ، و هر كه او را مبغوض بدارد نسبت به من اظهار بغض كرده ، و هر كه نسبت به من بغض ورزد نسبت به خداوند اظهار بغض نموده است » ؟ وقتى كلام بدينجا رسيد قريب به بيست نفر از برجستگان دو قبيله گفتند : آرى همين طور است ، و الباقى جماعت ساكت ماندند .
حضرت علىّ أمير المؤمنين عليه السّلام به جماعت ساكت فرمود : چرا ساكت و خموش مانديد ؟ گفتند : اين گروهى كه نزد ما شهادت دادند از افراد موثّق در گفتار