الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٧٢ - گوشه اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذيرش امارت حضرت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و تمام دسيسه ها
أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اينها و مانند آن از جمله علائم و دلائلى است كه انسان توسّط آنها شايستهء ولايت امور امّت محمّد صلَّى الله عليه و آله مىگردد . بنا بر اين اى أبو بكر چه چيز تو را از خدا و رسول و دينت فريب داد ، با اينكه وجود تو عارى از اين علائم و دلائل است ؟ ! .
أبو بكر در حالى كه مىگريست گفت : راست گفتى اى أبو الحسن ، به من مهلت بده تا امشب در كار خود و اين حرفهايت خوب فكر و تأمّل كنم .
أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : هر چه مىخواهى فكر كن اى أبو بكر .
أبو بكر در نهايت تأثّر و حزن برخاسته و به خانه رفت و تا شب خود را ممنوع الملاقات نمود ، و عمر بن خطَّاب پس از آگاهى از ملاقات آن دو با حالى مضطرب و نگران به ميان مردم تردّد مىكرد . و أبو بكر آن شب بخواب رفته و در رؤيا به خدمت پيامبر مشرّف شده و عرض سلام نمود . ولى رسول خدا روى مبارك خود را به جانب ديگر نمود .
أبو بكر برخاسته و در برابر آن حضرت نشسته و سلام نمود . اين بار نيز پيامبر از او روى برتافت . أبو بكر گفت : اى رسول خدا مگر از من چه خلاف و گناهى سر زده ؟ رسول خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : چگونه جواب سلام تو را بگويم حال اينكه تو دشمنى مىكنى با كسى كه خدا و رسول او وى را دوست مىدارند ؟ حقّ را به اهل آن باز گردان . گفتم : أهل آن كيست ؟