الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٣٨ - گوشه اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذيرش امارت حضرت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و تمام دسيسه ها
آرى مىبينم كه شما ميل به رفاه و آسايش دنيا نموده و دست از آنكه شايستهء توليت و امامت است برداشتهايد ، و خود را از مسئوليّت تكاليف و حدود و وظائف دينى رها نموده و آزاد ساختيد ، و هر آنچه ديده و شنيده و مىدانستيد را بدور انداختيد ، حال اينكه اگر شما و اهل زمين كافر شوند ، براستى كه خداوند بىنياز و ستوده است .
آرى من با كمال دقّت و معرفت شما را از آن ضلالت و خذلان و تيرگى كه ظاهر و باطن شما را فرا گرفته است آگاه ساختم ، و ناخواسته لبريز جان شد ، و شور و خشمى به بيرون جهيد ، و طاقتم طاق شد ، و حبس آن نتوانستم ، و پيشگيرانه بر زبانم آمد [١] ، اكنون بگيريد و ببريد اين شترى كه به ناحقّ غصب نموديد و اين دابّهء خلافت و فدك را مأخوذ داريد او را رام و منقاد خود شماريد و به آسودگى سوار شويد ، امّا بدانيد كه پاى اين دابّه مجروح و پشت او زخم دارد ، حمل آن عار ؛ و ننگ آن باقى و برقرار و به وسم و نشان خداوند تعالى داغدار و موسوم بودنش به ننگ هميشگى آشكار و پيوسته و متّصل به آتش غضب خداوندگار و كشاننده است راكب خود را به سوى آتشى كه شكافندهء قلب فاجران و كفّار نابكار است همانا خداوند نگران است بدان چه ميكنيد و ميداند ظالمان به كجا ميروند و جاى ميگيرند .
[١] حاصل اين كلام اين است كه : « اينكه از شما دادخواهى كرده و طلب يارى و اقامهء حجّت نمودم نه به اميد يارى و كمك شما بود كه تنها براى تسلَّى خاطر و آرامش دل و اتمام حجّت بوده تا فرداى قيامت مگوئيد : ما از اين مطلب خبر نداشتيم » . ( علَّامهء مجلسىّ رحمه اللَّه )