الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٣١ - گوشه اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذيرش امارت حضرت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و تمام دسيسه ها
زيرا در ميان بندگان تنها دانشمندانند كه در برابر خدا خاشعند .
پس فرمود : اى مردم آگاه باشيد كه من فاطمه و پدرم محمّد است ، گفتارم تماما يك نواخت از سر صدق بوده و از غلط و نادرستى بدور است ، از من هرگز كلام بيجا و كردار بىربط سر نمىزند ، * ( لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْه ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ ) * ، اين رسولى كه از جانب خدا آمده اگر تحقيق كنيد پدر من بود نه شما ، و در عقد اخوّت پسر عموى من بود نه شما ، چه نسبت نيكويى ميان آن دو است ! آن رسول گرامى پيوسته ابلاغ رسالت نموده و تنذير فرمود ، و هميشه با عقيدهء مشركان مخالف بوده و با كردارشان مبارزه مىكرد و از روى حكمت نيكو به راه پروردگارش مىخواند ، بتهايشان را شكست و سران كفر را سركوب كرد ، تا سرانجام اجتماعشان پراكنده شد و عقبنشينى كردند ، تا اينكه صبح حقيقت طلوع كرد و پيشواى دين زبان گشود و تفالههاى شياطين دم فرو بسته ، و سران اهل نفاق به هلاكت رسيده ، و كافران نابود شدند ، و زبان شما با جمعى كه منوّر و عفيف بودند به كلمهء اخلاص گويا شد [ همانها كه آيهء تطهير در باره اشان نازل شد ] ، حال اينكه پيش از اين كنار آتش سوزان گرفتار و دربند بوده و يك طعمه بيش نبوديد ، و در زير چنگال ديگران هيچ اختيار و قدرتى نداشته و در زير پاى دشمن بوديد . آب كثيف و طعامهاى پست مىخورديد ،