الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٠٤ - گوشه اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذيرش امارت حضرت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و تمام دسيسه ها
و تا آخرين لحظهء حيات مرا از اين مقام عزل نفرمود ، ولى تو و رفيقت بدون توجّه به دستور من به مدينه بازگشته و بىاذن من در آنجا مانديد .
أبو بكر با خواندن نامهء اسامه چنان تكان خورد كه مىخواست خود را از آن مقام خلع نمايد ، ولى عمر ممانعت نموده گفت : اين كار را مكن ، زيرا آن پيراهنى است كه خداوند به تو پوشانده است ، و گر نه پشيمان خواهى شد ! راه حلّ مشكل اسامه اين است كه او را آماج نامههاى خود قرار داده و در اين امر اصرار نمايى ، و از ديگران نيز بخواه كه نامه اى بدين مضمون برايش بنويسند كه : ميان مسلمانان تفرقه افكنى مكن ، و از اجتماع ايشان خارج نشده و با ايشان هم رأى شو .
پس أبو بكر با گروهى از اهل نفاق نامه اى بدين مضمون به اسامه نوشتند : « نظر و رأى ما را قبول كن ، و از برانگيختن فتنه دورى كن ، زيرا اين مردم تازه مسلمانند [ و ممكن است اين فتنه موجب بازگشت ايشان به كفر شود ] .
و چون انبوه نامهها به دست اسامه رسيد با اطرافيانش به مدينه بازگشت ، وقتى اجتماع مردم را بر ابى بكر مشاهده نمود ، به سوى خانه علىّ عليه السّلام آمده و گفت : اين چه اوضاعى است ؟ فرمود : همين است كه مىبينى ، عرض كرد : آيا شما بيعت نمودى ؟ فرمود : آرى اى اسامه ! . گفت : با اختيار يا