الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٠٢ - گوشه اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذيرش امارت حضرت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و تمام دسيسه ها
٣٩ - از حضرت صادق عليه السّلام نقل است كه فرمود : وقتى كه امير المؤمنين را از خانه بيرون كشيدند ، در پى او حضرت زهرا بيرون آمد ، و تمام زنان بنى هاشم با او همراه شده تا اينكه به نزديكى قبر پدر خود رسول خدا صلَّى الله عليه و آله رسيد به جماعت داخل مسجد گفت :
دست از سر پسر عمويم برداريد ، كه سوگند به آنكه محمّد ؛ پدرم را به درستى به رسالت مبعوث فرمود اگر او را رها نكنيد موهايم را پريشان مىكنم و پيراهن پدرم را بر روى سر خواهم گذاشت ، و خدا را به دادرسى و يارى خود طلب خواهم نمود ، و در پيشگاه حقّ هرگز صالح نبىّ از پدرم و ناقه و بچّه آن از من و فرزندانم گراميتر و محبوبتر نبودند ! ! .
سلمان گفت : من نزديك آن حضرت بودم ، و بخدا سوگند پس از اين سخنان متوجّه شدم كه ديوارها و ستونهاى مسجد به حركت آمد ، با ديدن اين منظره خود را به آن صدّيقه نزديكتر ساخته و گفتم : اى بانو و سرور من ، خداوند متعال پدر تو را بعنوان رحمت براى جهانيان مبعوث فرمود ، شايسته نيست كه شما خواستار عذاب و نقمت امّت باشى ! پس از آن اوضاع به حال عادىّ بازگشت ، و آن حضرت نيز به منزل خود مراجعت فرمود .
٤٠ - از حضرت باقر عليه السّلام نقل است كه عمر بن خطَّاب به أبو بكر گفت : نامه اى به اسامة بن زيد بفرست تا نزد تو آيد ، زيرا حضور او به نزد تو موجب قطع منازعه قوم خواهد بود . أبو بكر نيز نامه اى بدين مضمون به او نوشت :