الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٨٠ - گوشه اى از حوادث پس از وفات رسول خدا صلَّى الله عليه و آله از لجاجت و جدال در امر خلافت از هر دو گروه حقّ و باطل گرفته تا اشاره به عدم پذيرش امارت حضرت علىّ بن أبى طالب عليه السّلام و تمام دسيسه ها
كه جز علىّ همهء خواستگاران را جواب فرمود ، و نيز اين فرمايش رسول خدا كه : « من شهر علم و دانشم و علىّ باب و در آن است ، پس هر كس كه خواهان علم و حكمت من است بايد كه از دروازهء آن شهر كه علىّ است درآيد » ، و اين را بدانيد كه همهء شما در هنگام مواجههء با مشكلات احكام دين نيازمند مراجعهء به او هستيد ، ولى او هيچ گونه نياز و احتياجى به شما ندارد . و سابقهء درخشان و نيك آن حضرت نيز نزد همهء شما روشن و معلوم است و كسى را چنين مقامى نيست . پس براى چه از وى دست كشيده و به سوى ديگران تمايل و توجّه نموده ، حقّ او را غصب كرديد و حيات بىبقاى دنيا را بر نعيم باقى و دائم آخرت اختيار كرديد ، « ستمكاران را بد بدلى [ به جاى خداوند ] است - كهف : ٥٠ » ، پس آنچه را كه خداوند براى وى قرار داده به او بدهيد ، و مبادا از او پشت كرده و بر گرديد ، و به پاشنههاى خويش ( كنايه از بازگشت به دوران جاهليّت يعنى پيش از اسلام ) بر مگرديد كه زيانكار مىگرديد ! ! .
پس از او ابىّ بن كعب برخاسته و گفت : اى أبو بكر ! حقّى را كه خداوند براى غير تو قرار داده انكار مكن ، و پيش از ديگران با فرمايش و وصيّت رسول خدا در بارهء وصىّ و برگزيدهء او مخالفت منما و اعراض مكن ، و حقّ را به أهل آن باز گردان تا سالم بمانى ، و در گمراهى و ضلالت خود پافشارى مكن تا پشيمان گردى ، و سريعا از كردهء خود توبه نما تا بار گناهت سبك گردد ، و خود را به اين امرى كه خدا برايت قرار نداده مخصوص مگردان