الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٠٨ - ١٧١ احتجاج رسول خدا صلَّى الله عليه و آله بر منافقين در جريان مكر آنان در راه تبوك در شب عقبه ١٨٧
آن حضرت از آنجا عبور كند با مركبش در آن گودال بيافتد . زمين اطراف گودال ، سنگلاخ بود ، و قصد داشتند جهت استتار روى گودال را با سنگ بپوشانند تا با زمين اطراف يكسان شده و آن حضرت را بكشند .
وقتى أمير المؤمنين عليه السّلام نزديك آنجا شد ، اسب آن حضرت به قدرت خدا بزبان آمده و سر خود را كج نمود و رو به سوار خود نموده و جريان امر را بازگفت و حضرت را از حركت باز داشت .
آن حضرت نيز ضمن دعاى خير براى او حركت نمود تا به گودال سر پوشيده رسيد .
در اينجا اسب از بيم عبور از آن مكان ايستاد .
حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : به اذن و فرمان خدا صحيح و سالم بگذر ، و آن مركب با معجزه اى ديگر صحيح و سالم از روى آن همچون زمين سفت و محكم عبور نمود .
و عرضه داشت : پروردگار جهانيان چقدر رعايت حال تو را مىكند ! تو را از روى اين گودال عبور داد .
آن حضرت فرمود : خداوند به جهت خيرخواهى تو بود كه مرا از روى آن گذراند .
سپس همچنان كه روى اسب به عقب برگشته و مشغول صحبت بود ، منافقين در