رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٨ - مقدمه
كاملا روشن است تثبيت نمود ، به طريق اولى ، سلب حق حيات انسانها به طور دسته جمعى يا به طورى كه به ريشه كن كردن حيات انسانها منتهى شود ممنوع مى گردد . اين مطلب فى نفسه صحيح است اما در موارد حقوقى ، هر اندازه مواد و بندها با صراحت بيان شوند ، از تكيه بر استلزام و اولويت و غير ذلك بهتر است كه در محاورات معمولى مى توان روى آنها تكيه كرد . زيرا در حقوق ، به جهت حساسيت شديدى كه در حق و تكليف وجود دارد ، شايسته تر آن است كه تكيه به نص و صراحت باشد .
٤ - در بند « ج » مسأله اى وجود دارد كه سخت قابل توجه است و آن اين است كه « حفظ ادامهء حيات بشرى تا آنجا كه خدا بخواهد واجب است » .
معناى اين تكليف آن نيست كه ما نخست بايد مشيّت و ارادهء خدا را در بارهء مدت ادامه زندگى انسانها به دست بياوريم و سپس براى ابقاى حيات در آن مدت بكوشيم ، بلكه منظور اين است كه نه تنها نبايد از طرف هيچ انسانى عامل قطع ادامهء حيات يك بشر به وجود بيايد بلكه ، تا آنجا كه مقتضى ادامهء حيات محتمل است ، بايد براى ابقاى آن مقتضى اقدام نماييم .
در اين بند تكاليفى معين شده است كه معلوم مى دارد حق حيات يك حكم بسيار با اهميّتى است و همان گونه كه قابل نقل و انتقال و اسقاط نيست ، نسبت به همهء افراد انسانى تعميم دارد حتى در بارهء خود انسان . توضيح اين حكم چنين است :
الف - واجب است محافظت هر فردى به حيات خود ، و هيچ كس نمى تواند بگويد كه حيات من مربوط به خود من است و من مى خواهم آن را از بين ببرم ! يا حق بهره بردارى از آن را به ديگرى واگذار مى كنم ! و يا آن را به ديگرى مى فروشم ! و غير ذلك از تصرفات .
ب - واجب است بر هر كسى كه مورد استضعاف قرار گرفته و حيات و كرامت او از ناحيهء عوامل طبيعى يا از طرف قدرتمندان تهديد مى گردد به دفع استضعاف و دفع خطر از حيات و كرامت خويشتن قيام كند به هر نحو مشروعى كه توانايى آن را دارد . و هر كس به انجام اين تكليف قيام نكند ، در مستضعف ساختن خود و تهديد حيات و كرامت خويشتن ، به ظالم و يا علت طبيعى كه موجب ناتوانى او در حوزهء حيات و كرامت خود شده كمك نموده است . چنين شخصى مرتكب بزرگترين معصيت گشته كه در قرآن