رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨ - دليل يا اماره
نشان دهنده و رهبر و رهنما مى گويند . « قاعده » شىء مورد اتكا آن شىء مى باشد .
قواعد خانه عبارت است از پايه هايى كه ديوارهاى خانه روى آن قرار گرفته است .
قاعده به معناى ثابت و برقرار هم آمده است ، و با توجه به اين كه پايهء يك بنا هم بايستى به مناسبت هدفى كه از بنا منظور شده است ثابت و برقرار بوده باشد ، دو معناى مزبور با همديگر منافاتى ندارند . « اصل » عبارت است از ريشه و بيخ هر شىء اعم از نباتات و غيره . « مبنى » نقطهء اتكاء بنا را مى گويند . « قانون » كه از لغت يونانى « ارغانون » ( ارگان ) .
گرفته شده است به معناى خط كش است كه براى كشيدن خط استعمال مى شده است ولى بعدها به معناى قضيه كليّه اى كه مأخذ موارد معين در حكم قانون مى باشد به كار برده شده است . « طريق » يك مفهوم عمومى است و آن مسافتى را مى گويند كه ميان نقطه مبدأ و مقصد قرار گرفته است . آن چه كه مورد استعمال معمولى است چهار كلمه « دليل ، قاعده ، قانون و اصل » مى باشد و در اصطلاح حقوق و فقه اسلامى مفاهيم مشخصى دارند .
دليل يا اماره اصطلاح دليل به طور كلى در فقه اسلامى با همان معناى لغويش كاملا موافق است و به معناى رهنما يا اثبات كننده موضوع و يا حكم مى باشد . روشنترين و اصيلترين دليلها عبارت است از قطع به واقع [١] كه با كلمات مختلفى بيان مى گردد مانند يقين و جزم و علم و غير ذلك . در صورت قطع به يك واقع ، انسان قاطع خود واقعيت را ، خواه موضوع و خواه حكم ، دريافته است و ميان او و واقعيت هيچ فاصله اى وجود ندارد اعم از اين كه يك يا چند واحد باعث وصول به آن واقعيت بوده باشد بنا بر اين ، پديدهء قطع ، ذهن انسانى را مانند آيينهء روشن جايگاه انعكاس واقعيت مى سازد . به همين جهت است كه شايد به كار بردن دليل در مورد قطع كاملا مناسب نبوده است زيرا ميان انسان و مورد قطع در حال مزبور فاصله اى وجود ندارد تا به راهنما احتياج داشته باشد . اما از آن جهت كه افراد آدمى در شئون زندگانى معمولى خود و هم چنين در بارهء تكاليف و وظايف مقرّره و موضوعات و شرايط آنها غالبا نمى توانند يقين حاصل كنند ، لذا
[١] قطعيت پيدا كردن يك واقعيت براى انسان