رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٠ - تفاوتهاى دو نظام حقوق بشر از ديدگاه اسلام و غرب
٣ - همهء انسانها داراى عقل و وجدان هستند . اين مطلب بيان دو مختص بسيار مهم از مختصات انسانى است و نمى تواند به عنوان حق و تكليف مورد تذكر قرار بگيرد مگر اين كه منظور اين باشد : بدان جهت كه همهء انسانها از عقل و وجدان به عنوان دو موهبت الهى برخوردارند ، لذا از كرامت و حيثيت و شرف ذاتى بهره مند هستند و يا اين كه مقصود حق تعقل و رجوع به وجدان باشد كه از عوامل اساسى ارتباط با حق و تكليفاند .
٤ - همهء انسانها بايد با يكديگر با روح برادرى رفتار كنند . اين ماده هم مورد اتفاق قطعى هر دو نظام حقوقى ( از ديدگاه اسلام و از ديدگاه غرب ) است . نهايت امر اين قيد را بايد در نظر گرفت كه روح برادرى تا موقعى مى تواند ميان انسانها برقرار باشد كه سود جويى و خود محورى و خودكامگى ، آنان را از يكديگر جدا نكند و به جهت خصومتهاى متنوع ، روياروى هم قرارشان ندهد .
٥ - همان گونه كه در مواد مربوط به اصل كرامت گفتيم و نيز چنانكه در مباحث فلسفهء « اصل كرامت » آورديم ، اهانت به انسانها و منكوب نمودن آنان به هيچ وجه جايز نيست .
تفاوتهاى دو نظام حقوق بشر از ديدگاه اسلام و غرب ١ - هيچ كسى حق سلطه بر ديگرى را ندارد و با نظر به مجموع قوانين و فرهنگهاى متنوع بشرى مى توان اين قضيه را به عنوان يك اصل اساسى تلقى كرد . در اين اصل ، صراحتى كه در حقوق بشر از ديدگاه اسلام مشاهده مى شود در حقوقها و قوانين ديگر به چشم نمى خورد . به همين جهت در حقوق بشر از ديدگاه اسلام اصل مزبور در همهء اشكال تسلط كسى بر كس ديگر يا بر جامعه اى از انسانها مورد تصريح قرار گرفته است .
بند « ب » از ماده چهاردهم را بار ديگر مورد توجه قرار مى دهيم : « استعمار ( به معناى معمولى آن ) با تمامى انواعى كه دارد ، بدان جهت كه خود نوعى برده گيرى و برده دارى است ، مؤكدا حرام است » [١] .
[١] اين كه گفتيم « به معناى معمولى آن » براى اين است كه اگر استعمار به معناى آبادسازى و نجات دادن يك جامعه از بينوايى و استضعاف و قرار دادن آن در مسير تكامل مادى و معنوى بوده باشد ، نه تنها ممنوع نيست بلكه خدمت حياتى براى انسانها محسوب مى گردد و اين غير از معناى معمولى آن است كه در گذرگاه زمان ، انسانها و جوامعى را گرفتار بينوايى و استضعاف و بردگى مى كند .