رسائل فقهى - علامه جعفری - الصفحة ١٧١ - تفاوتهاى حقوق بشر از ديدگاه اسلام و غرب
به اندازهء پسران از امور زندگى آگاهى نداشته باشند بلكه اگر هم وضع زندگى طورى بوده باشد كه دختران نيز به اندازهء پسران از امور زندگى اطلاع داشته باشند ، بدان جهت كه دختر در جاذبهء پسر در آغاز اقدام به ازدواج در حالت تأثر شديدترى قرار مى گيرد ، لذا دخالت اولياى دختر ( پدر و جدّ پدرى ) و در صورت نبودن آنها براى ارشاد لازم ، دخالت كسانى ديگر از اقرباء و خويشان ضرورت پيدا مى كند .
البته در همهء مواردى كه اجازهء ازدواج شرط است بايد اجازه دهنده داراى صلاحيت باشد و در صورت نبودن كسانى كه شرعا مى توانند اجازهء ازدواج به دختر بدهند ، دولت يا جامعه مكلَّف به اين اجازه است . [١]
[١] ما مى دانيم كه طرح مسايل فوق ، مانند عفت دختران و مسئوليتهاى زندگى و اجازهء اولياء و ديگر انسانهاى ذى صلاح براى اكثر مردم مغرب زمين قابل درك و طرح نيست . همان گونه كه امور بنيان كن زندگى - كه ذيلا به آنها اشاره مى شود و در مغرب زمين رايج است - براى ما مسلمانان مطرح و قابل درك نيست : الف - ارتباط زن و مرد با يكديگر كه حساسترين و با اهميّتترين ارتباط دو انسان با يكديگر است ، حتما بايد بر مبناى قانون باشد نه مانند حيوانات كه تنها مشروط به « خواستن » ناآگاه است . ب - در اسلام شخصيت انسانى يك جنبه الهى دارد كه منشأ كرامت ذاتى انسان محسوب مى گردد . بنا بر اين براى وارد ساختن اين حقيقت الهى بر عرصهء زمين براى تكامل نبايد با اشكال وقيح و بدون قانون به فعاليت جنسى پرداخت . ج - اسلام هر گز زن را به عنوان وسيلهء اشباع شهوت مرد نمى پذيرد ( اگر چه لذت براى طرفين و حتى تقويت آن در فعاليت مشروع جنسى مطلوب هم مى باشد ) ، زيرا از ديدگاه اسلام زن درست مانند مرد از كرامت و شرف و حيثيت انسانى برخوردار است و اجازه نمى دهد زن به عنوان جايگاه تخليهء مردان تلقى شود و يا مردان چنين تلقى كنند كه زنان براى آنان چنان جايگاهى هستند ! ! د - براى اسلام هر گز قابل پذيرش نيست كه تعليم و تربيت اعمال جنسى را بدان گونه كه امروزه در مغرب زمين مطرح است ، واجب و ضرورى بداند ولى تعليم و تربيت روحى را كه براى همهء انسانها ( براى يك زندگى قابل تفسير و هدفدار و پويا ) ضرورت دارد مورد توجه جدى قرار ندهد ! هنوز متفكر نماها نمى خواهند اعتراف كنند كه در گذشته و حال ميلياردها انسان بدون تعليمات جنسى بهترين انسانها را به وجود آوردهاند . حال آن كه به يقين ، مادران و پدران عظماى تاريخ شرق و غرب از قدرتمندان فكرى مانند : ابن سينا و ابو ريحان بيرونى و محمد بن زكرياى رازى و مولوى و صدر المتألهين گرفته تا قدرتمندان جسمانى و داراى قوىترين ارادهها و نيز پدران و مادران عظمى و قهرمانان مغرب زمين ، كمترين كلاس تعليم و تربيت جنسى را نديده بودند . به نظر مى رسد كه متفكر نماها مى خواهند با اعلان ضرورت تعليم و تربيت جنسى بگويند كه انسان همهء مشكلات خود را حل و فصل كرده و هيچ درد بى درمانى براى بشر وجود ندارد و ما انسانها از خواندن همهء اوراق كتاب هستى فارغ شدهايم ! ( دليل آن هم كتابهايى مانند « انسان موجود ناشناخته » تأليف الكسيس كارل ! و امثال آن است ! ! ) و نيز بشريت با كمال ترقّى توانسته است عدالت را قدرت و عادل را قدرتمند بداند ، نه اين كه قدرت را عدالت و قدرتمند را عادل تلقى كند ! !