الفقه الاسلامى احكام جهاد - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٠٢ - زشتى، سفاهت و ستم
١٣- عمرو بن نعمان جعفى مىگويد: امام صادق عليه السلام دوستى داشت كه از آنحضرت جدا نمىشد. روزى آن شخص به غلامش گفت: اى فرزند زن بدكاره كجا بودى؟ امام عليه السلام دستش را بلند كرد و به پيشانىاش زد و فرمود:
«سبحان اللَّه تقذف امّه، قد كنتُ أرى أنّ لك ورعاً، فإذا ليس لك ورع.
«سبحان اللَّه! مادرش را متّهم مىكنى؟ من فكر مىكردم تو تقوا دارى ولى معلوم مىشود كه پروا و تقوا ندارى.»
گفت: فدايت گردم! مادر او سندى و مشرك است. حضرت فرمود:
«أمَا علمت أنّ لكلّ امّة نكاحاً، تنح عنّي». فما رأيته يمشي معه حتى فرّق بينهما الموت» [١].
«آيا نمىدانى كه هر ملّتى براى خود سنّت ازدواجى دارد. از من دور شو.»
از آن پس نديدم كه امام با آن مرد راه برود تا اينكه مرگ بين آنان جدايى انداخت.
١٤- امام باقر عليه السلام فرمود:
«إنّ أسرع الخير ثواباً البرّ، وإنّ أسرع الشرّ عقوبة البغي، وكفى بالمرء عيباً أن يبصر من الناس ما يعمى عنه من نفسه، أو يعيّر الناس بما لا يستطيع تركه، أو يؤذي جليسه بما لا يعنيه» [٢].
«سريعترين خير از جهت ثواب، نيكوكارى است و سريعترين شرّ از جهت كيفر، ظلم و سركشى است، و كفايت مىكند در عيب انسان كه توجّه كند به آن عيبهايى از مردم كه در خود آنها را ناديده مىگيرد، و يا خورده بگيرد بر مردم آنچه را كه خودش طاقت ترك آن را ندارد، يا اذيّت كند همنشين خود را به آنچه به وى ربطى ندارد.»
[١] - وسائل الشيعه، ج ١١، باب ٧٣، ص ٣٣٠، حديث ١.
[٢] - همان، باب ٧٤، ص ٣٣٢، حديث ٥.