الفقه الاسلامى احكام جهاد - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١١٠ - توبه و شرايط آن
«كان رجل في الزمن الأوّل طلب الدنيا من حلال فلم يقدر عليها، وطلبها من حرام فلم يقدر عليها، فأتاه الشيطان فقال له: ألا أدلّك على شيء تكثر به دنياك وتكثر به تبعك؟ فقال: بلى، قال:
تبتدع ديناً وتدعو الناس إليه، ففعل فاستجاب له الناس وأطاعوه، فأصاب من الدنيا. ثمّ إنّه فكّر فقال: ما صنعت؟ ابتدعت ديناً ودعوت الناس إليه، ما أرى لي من توبة إلّاأن آتي من دعوته إليه فأردّه عنه، فجعل يأتي أصحابه الذين أجابوه، فيقول: إنّ الذي دعوتكم إليه باطل، وإنّما ابتدعته، فجعلوا يقولون: كذبت هو الحقّ، ولكنّك شككت في دينك، فرجعت عنه، فلمّا رأى ذلك عمد إلى سلسلة فوتد لها وتداً ثمّ جعلها في عنقه، قال: لا احلّها حتى يتوب اللَّه عزّ وجلّ عليَّ، فأوحى اللَّه عزّ وجلّ إلى نبي من الأنبياء: قل لفلان: وعزّتي لو دعوتني حتى تنقطع أوصالك ما استجبت لك حتى تردّ من مات على ما دعوته إليه فيرجع عنه» [١]
. «در زمان گذشته مردى بود كه دنيا را از راه حلال طلب مىكرد و به آن دست پيدا نمىكرد، از راه حرام دنيا را طلب كرد و به آن دست پيدا نكرد، پس شيطان به سراغ او آمد و گفت: آيا تو را راهنمايى كنم به آنچه بواسطه آن دنيايت افزون و پيروانت زياد شود؟ گفت:
آرى. گفت: آيينى را بدعت بگذار و مردم را به سوى آن فراخوان. پس آن شخص نيز چنين كرد و مردم او را اجابت كردند و از او اطاعت نمودند. پس از دنيا به آنچه مىخواست رسيد. سپس او فكر كرد و گفت: چه كارى بود كردم؟ آيينى را اختراع و بدعت كردم و مردم را به سوى آن دعوت كردم. گمان نمىكنم براى من توبهاى باشد مگر اينكه بروم و هركه را به آن آيين دعوت كردهام از آن برگردانم. پس مىآمد به نزد كسانى كه او را اجابت كرده بودند و مىگفت: آنچه من شما را به آن خوانده بودم باطل بوده و من آن را بدعت و اختراع كرده بودم، ولى ايشان مىگفتند: دروغ مىگويى، همان حق است، و لكن تو در دينت به شك افتادهاى و از آن برگشتهاى. او چون چنين ديد خود را از گردن به زنجيرى كه با ميخ به ستونى كوبيده
[١] - وسائل الشيعه، ج ١١، باب ٧٩، ص ٣٤٣، حديث ١.