الفقه الاسلامى احكام جهاد - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٨ - خودآرايى به مكارم اخلاق
«به خرابهها و خانهها گذر مىكند و مىگويد: كجايند ساكنان تو و كجايند بانيان تو؟ چرا سخن نمىگوئيد؟»
٥- هارون الرشيد به امام ابوالحسن موسى بن جعفر عليه السلام نوشت: مرا اندرز بده و خلاصه بگو. امام عليه السلام به او نوشت:
«ما من شيء تراه عينك إلّاوفيه موعظة» [١].
«هيچ چيزى نيست كه چشمت آن را ببيند مگر در آن موعظه و اندرزى نهفته است.»
٦- مردى خدمت امام صادق عليه السلام آمد و گفت: اى پسر رسول خدا! از مكارم اخلاق براى من بگوئيد؟ امام عليه السلام فرمود:
«العفو عمّن ظلمك، وصلة من قطعك، وإعطاء من حرمك، وقول الحقّ ولو على نفسك» [٢].
«عفو از كسى كه بر تو ستم كرده، صله رحم با كسى كه با تو قطع رابطه كرده، بخشش براى كسى كه تو را محروم ساخته است، و سخن حق گفتن هر چند بر ضرر خودت باشد.»
٧- عبداللَّه بن سنان از مردى از بنىهاشم روايت مىكند كه گفت:
«أربع من كن فيه كمل إسلامه، وإن كان من قرنه إلى قدمه خطايا لم ينقصه: الصدق
، والحياء، وحسن الخلق، والشكر» [٣].
«چهار چيز در هر كس باشد، اسلام او كامل است و اگر از سر تا قدم هم اشتباه داشته باشد، در اسلام او نقصى نخواهد بود. آن چهار چيز عبارتنداز: راستى، حياء، حسن خُلق و شكر.»
[١] - وسائل الشيعه، ج ١١، باب ٥، ص ١٥٤، حديث ٦.
[٢] - همان، باب ٦، ص ١٥٦، حديث ٦.
[٣] - همان، ص ١٥٥، حديث ٥.