تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٤١ - شرح آيات
برنامههاى آن را مىبيند و از اين رو آن را ترك مىكند و سنّت عذاب او را در بر مىگيرد.
و وقتى ما همان گامها را دنبال كنيم، مانند او هستيم. بلى، ما در محيطى مسلمان زيستيم كه دو عبارت شهادت را ادا مىكند، و مىگويد قرآن از جانب خدا نازل شده است، و ما هم از روى تقليد و بر اثر وراثت بدان ايمان آورديم، ولى حقيقت ما هنگامى روشن مىشود كه ساعتهاى دشوارى كه قرآن خود آنها را «عقبة- گردنه» ناميده فرا رسد، كه وظيفه داريم آنها را در نورديم، و در اين آيه اشاره شده كه كفر به رستاخيز سبب ديگر انواع كفر است.
[٤١] پس از آن كه قرآن سرانجام تكذيب كنندگان وحى را به ما يادآور شد كه شايد دلها نرم شود/ ٤٤٠ و رسالت را پذيرا گردد، شروع به درمان دلهاى منكر مىكند.
از آن رو كه بيمارى استهزا نسبت به صاحب رسالت به عنوان مانعى در برابر دريافت پرتو وحى قرار مىگيرد. آيا شده است كه كسى را مسخره كنى، و سخن او را نيز خوار و ناچيز شمارى؟ ولى چرا آنها پيامبر را مسخره كردند؟ زيرا دلهايشان شربت مادّه دوستى را نوشيده بود، و عادت نكرده بودند كه جز دارايى و توانمندى و جاه دامنهدار را بشناسند، و دانش و فضيلت را با اين مقياسها مىسنجيدند، و مىخواستند كه موازين پروردگار هم تابع كم خرديهاى غير عادى و نظرهاى تنگ آنها باشد.
قرآن در آغاز اين سوره سخافت و بىارزشى اين مقياسهاى مادّى را بيان كرده است، ولى- چنان كه به نظر من مىرسد- در اينجا ديگر بار به همان گفتار بازگشته تا آنان را به خطا بودن روش علميشان آگاه كند. پس آيا درست است كه ما هشدار و بيم دادنى را كه در پس آن نابودى و تكّه تكّه شدن است از طريق استهزا نسبت به كسى كه آن هشدار را آورده است، رد كنيم؟ فرض كن- اعوذ باللّه- وى چنان بوده كه آنها مىپنداشتند، امّا آيا اين از عقل است كه ما به صرف اين كه آورنده هشدار و آگاه كننده خود را گرامى نمىشماريم، خويشتن را به چاه افكنيم؟
«وَ إِذا رَأَوْكَ إِنْ يَتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُواً أَ هذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا- چون تو