تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٥٨ - پاكدامنى ديوار و باروى محافظ جامعه
تازيانه زد و پنجمين را تعزير كرد (يعنى كمتر از اندازه حدّ بزد و تنبيه كرد) و ششمين را رها فرمود. عمر در شگفت شد و مردم متحيّر گشتند. آن گاه عمر گفت
اى ابو الحسن چه شد كه شش نفر را به جرم ارتكاب يك قضيّه آوردند و تو پنج گونه مجازات بر آنها راندى و ششمين فرد را نيز رها ساختى و در اين ميان حكم هيچ يك از آنها نظير ديگرى نبود؟ حضرتش فرمود: آرى، اوّلى مردى بود ذمّى كه با زنى مسلمان به زنا آميخته بود و بدين سان از ذمّه (و تعهّد مسلمانان بر حفظ جانش) خارج شده بود، از اين رو در مورد او فرمان به قتل با شمشير دادم. امّا دوّمى مردى بود زن دار كه زنا كرده بود، او را سنگسار كرديم. سوّمى مردى بود بىزن كه وى را حدّ زديم. امّا چهارمين بندهاى بود كه زنا كرده بود، او را نصف حدّ زديم. پنجمين اين عمل را به شبهه صورت داده بود او را تعزير و تنبيه كرديم. امّا ششمين مردى بود ديوانه كه عقلش را از كف داده بود و تكليف از او ساقط شده بود» [٢].
/ ٢٥٨
پاكدامنى ديوار و باروى محافظ جامعه
[٣] «الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَ الزَّانِيَةُ لا يَنْكِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِكٌ- مرد زنا كار، جز زن زنا كار يا مشرك را نمىگيرد، و زن زنا كار جز مرد زنا كار يا مشرك نمىگيرد ...» طبيعت زندگى اجتماعى اين است كه مردان و زنان شريف- جنس تفاوتى نمىكند- جز همانندان خود را نمىجويند، در حالى كه بر عكس مىبينيم مردمى كه از لحاظ اخلاقى فرو غلتيدهاند غير همگونان خود را مىجويند، از اين رو و براى خطرناك بودن آميختگى و درهم و برهمى، خداوند مىخواهد كه مجموعه مردان و زنان زنا كار را از جامعه جدا سازد تا اجتماع را با بارويى استوار و ديوارى بلند و مستحكم از پاكدامنى و شرف حفظ و حراست كند. شايد در پيوستن كلمه شرك به زنا، اشارهاى باشد بر اين كه زنا كارى خود نوعى از شرك پنهان و نهفته
[٢] - نور الثقلين، ج ٣، ص ٥٧٠.