تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٠١ - مقياس غلط
الهى خود پشتيبان و تكيه گاه رسالت بود، و اين چيزى بود كه عقل آنان كه از بند مفاهيم مادّى آزاد نشده بود، بدان نمىرسيد.
/ ٤٠٠ [٨] «أَوْ يُلْقى إِلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَهُ جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها- چرا از آسمان گنجى برايش افكنده نشود؟ چرا او را باغى نيست كه از آن بخورد؟ ...» و اگر ثروتى به صورت گنج از آسمان در دامان او نمىافتد كه او را از طبقه توانگران سازد، دست كم بايد بوستانى داشته باشد كه چنان درآمدى به او برساند كه از تحصيل غذاى خود بىنيازش سازد! اينان با چنين تصوّراتى از كرامت و بزرگوارى انسان كه فراتر از نيرو و دارايى و ميوههاى محصول زمين است غافل بودند.
«وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً- و ستمكاران گفتند: شما جز از مردى جادو شده پيروى نمىكنيد.» قرآن به آنان صفت ستمكار داده و به آوردن ضميرى كه به اسم پيش گفته اكتفاء نكرده است زيرا سخن آنان دو جنبه دارد
اوّل: خواستن حجّتى قاطع بر درستى رسالت، كه براى جنبه موضوعى تصوّر كرده است.
دوّم: تهمت بستن آنها بر پيامبر كه وى مردى است جادو شده. يعنى فاقد عقل و اراده حقيقى و اين اتّهام ستمى است در حق پيامبر، و كسى كه باطلى را در برابر حق ادّعا كند از اين كه تنها منكرى زبانى باشد به محاربى به تمام معنى كلمه تبديل مىشود. هنگامى كه شخص ديگرى را به انديشهاى فرا مىخواند يا طرف مىپذيرد و يا رد مىكند، امّا اگر بر ضدّ او اعلان جنگ دهد و او را به ديوانگى متّهم سازد، اين عين ظلم و ستم است، زيرا قانع نشدن او به دعوت- اگر آن را فرض كنيم- بدو اجازه نمىدهد كه ديگران را از پذيرفتن آن باز دارد.
[٩] هنگامى كه كافران مقياسها را تبديل كردند، براى مقياسهاى غلط خود داستانها زدند، چون از پيامبر رهبرييى همچون رهبرى ديگران خواستند تا بدو پاسخ مثبت دهند، پس درخواست كردند فرشتهاى به عنوان نشانه رهبرى صاحبان