تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٧٠ - یاداوری
«اما بعد! اجتماع ما در اين نقطه از زمين، بخشى از قضا و قدر الهى است تا به اجلهايى كه سر رسيده و به امورى كه حتمى شده پايان داده شود، در اين پيكار سرور مسلمانان و امير مؤمنان و بهترين وصيّان، پسر عمّ و برادر و وارث پيامبرمان، ما را فرماندهى مىكند و شمشيرهامان شمشيرهاى خدا است. و آنان را سر كردهشان فرزند زن جگر خوار و كانون نفاق و پى آمد احزاب، به بدبختى و دوزخ رهنمون مىشود.
ما در نبرد با آنان از خدا انتظار پاداش داريم و آنان انتظار كيفر، پس آنك كه نبرد شدّت گيرد و غبار پيكار برخيزد و اسبان، كشتگان ما و آنان را زير پا گيرند، آنك از خدا در نبرد با آنان آرزوى پيروزى داريم، آنك كه جز همهمه اسبان و يا هياهوى مردان چيزى بيش نشنويم! اى مردم! چشمها را فرو بنديد و دندانها را به هم فشريد كه با چنين حالتى محكمتر مىتوان سر پراند، از جلو به پيشواز قاسطين رويد، با دست راست قبضه شمشيرهاتان را بگيريد و بر فرقها فرو آوريد، نيزهها را بر تهيگاه دندههاى سمت چپ فرو كنيد كه كشنده است و چنان بر آنان بتازيد كه گويى قومى را مانيد كه خون خواه پدران و برادران خويشند و بر دشمنانشان سخت گرفته و در تنگناشان انداختهاند و جانشان را زير پاى مرگ گستردهاند، چنين كنيد تا كه خوار نشويد و در دنيا بر ساحت شما غبار ننگ ننشيند.» آنگاه دو صف بهم درآويختند و ميانشان پيكارى سهمگين درگرفت كه در پى آن هفتاد هزار كشته از نام آوران عرب بر جاى ماند. پيكار از پگاه روز پنجشنبه درگرفت و تا نيمههاى شب آن روز ادامه داشت. در آن هنگامه هيچ يك از دو لشكر جز نماز خوف كه ايستاده و به تكبير بسنده مىشد، سر به سجده نهشت و زمان نمازهاى چهارگانه ظهر و عصر و مغرب و عشا سرآمد.
سليم گفت: سپس على عليه السّلام برخاست و خطبه خواند و فرمود:
«اى مردم! به شما همان رسيد كه به دشمنان رسيد و نفس آخرشان باقى مانده