تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣١١ - متن
نخواندهاى كه مىفرمايد: «و نفرستاديم پيش از تو رسولى و نه نبىّ و نه محدّثى». [١] سليم گفت: به او گفتم: آيا امير مؤمنان محدّث است؟ گفت: آرى! و فاطمه نيز محدّثه بود و نه پيامبر، مريم محدّثه بود و نه پيامبر، مادر موسى محدّثه بود و نه پيامبر، ساره زن ابراهيم پيامبر نبود كه فرشتگان را ديد و او را به وجود اسحاق و پس از اسحاق به وجود يعقوب بشارت دادند.
سليم گفت: وقتى محمد بن ابى بكر در مصر كشته شد، رفتم تا امير مؤمنان عليه السّلام را تسليت گويم، با حضرتش خلوت كردم و آنچه را محمد بن ابى بكر و عبد الرحمن بن غنم به من گفته بودند به عرض حضرتش رساندم.
فرمود: محمّد كه رحمت خدا بر او باد، راست گفته، او شهيد است و زنده، و روزى مىخورد. اى سليم! همانا كه اوصيايم يازده نفرند از فرزندانم، امامان هدايتگر و هدايت شده، همهشان محدّث هستند! گفتم: اى امير مؤمنان! چه كسانى؟ فرمود: اين پسرم حسن، سپس اين پسرم حسين، و سپس اين پسرم، و دست نوهاش على بن الحسين را كه كودكى شيرخوار بود گرفت. سپس هشت نفر از فرزندان او، يكى پس از ديگرى. آنان كسانى هستند كه خداوند به وجود آنان سوگند ياد كرده: سوگند به پدر و فرزندان! [٢] پدر رسول خدا و من هستيم و فرزندان يعنى اين يازده نفر وصىّ، صلوات اللَّه عليهم.
گفتم: اى امير مؤمنان! آيا دو امام با هم در يك عصر جمع مىشوند؟ فرمود: آرى! ولى يكى ساكت است و سخنى نمىگويد تا كه اولى از دنيا برود!