تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٢٨٣ - متن
فرمود: آرى! و جداى از آن، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم در هنگام بيماريش به راز، كليد هزار در از دانش را به من داد كه در هر درى هزار در گشوده مىشود و اگر امت پس از درگذشت پيامبر مرا پيروى و فرمانبرى مىكردند تا قيامت در آسايش و رفاه بسر مىبردند. اى طلحه! آيا تو خودت شاهد نبودى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم استخوان كتفى خواست تا در آن چيزى بنويسد كه امت گمراه و دچار اختلاف نشود، و رفيقت گفت آنچه گفت كه: پيامبر خدا هذيان مىگويد! رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم خشمگين شد و آن مطلب را نفرمود؟ طلحه گفت: آرى! آن جريان را شاهد بودم. فرمود: وقتى شماها از محضر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم بيرون رفتيد، حضرتش مرا از آنچه مىخواست بنويسد با خبر ساخت و در نظر داشت كه مردم را بر آنچه مىنويسد گواه بگيرد، جبرئيل حضرتش را با خبر ساخت كه: «در علم خداوند است كه اين امت دچار اختلاف و پراكندگى خواهد شد» سپس ورقهاى خواست و آنچه را مىخواست بر استخوان كتف بنويسد به من املا فرمود و سه نفر را بر آن گواه گرفت؛ سلمان، ابو ذر و مقداد را، و هر يك از ائمه هدى را كه خداوند تا قيامت به اطاعتشان امر كرده نام برد، مرا اوّلشان ناميد، سپس اين پسرم حسن را و سپس حسين را و سپس نه نفر از فرزندان پسرم حسين را، اى ابو ذر و اى مقداد! اين گونه بود؟ آن دو برخاستند و گفتند: ما گواهيم كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم چنين فرمود.
طلحه گفت: به خدا سوگند از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم شنيدم كه در باره ابو ذر مىفرمود:
«در زير آسمان و روى زمين راستگوتر و پرهيزكارتر از ابو ذر نزد خداوند وجود ندارد» و من گواهى مىدهم كه مقداد و ابو ذر جز به حق گواهى ندهند و تو خود نزد من از آن دو، راستگوتر و پرهيزكارترى.
سپس على عليه السّلام رو كرد به طلحة و فرمود: اى طلحة از خدا بترس! و تو اى زبير و تو اى سعد و تو اى ابن عوف از خداوند بترسيد و خشنوديش را بخواهيد و آنچه را كه نزد پروردگار است برگزينيد و در راه خدا از سرزنش سرزنشكنندهاى نترسيد.