تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٢٥١ - متن
آنها را به گوش خويش شنيدهايم و مىدانيم و قلبهامان از آنها آكنده است، ولى از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم شنيدم كه پس از اين سخنان فرمود: ما خاندانى هستيم كه خداوند ما را برگزيد و گرامىمان داشت و براى ما آخرت را بر دنيا برگزيد و همانا كه خداوند در ما خاندان، نبوت و خلافت را جمع نكرده است.
على فرمود: آيا جز تو، يكى از اصحاب رسول خدا اين سخن را شنيده است؟
عمر گفت: خليفه رسول خدا راست مىگويد، من نيز از رسول خدا آن گونه كه ابو بكر گفت، شنيدهام. ابو عبيده و سالم غلام ابو حذيفه و معاذ بن جبل گفتند:
راست مىگويد؛ ما نيز آن سخن را از رسول خدا شنيدهايم.
على به آنان گفت: به راستى كه به آن پيمان نامه لعنتى كه در كنار كعبه منعقد ساختيد وفا كرديد كه در آن نوشته بود اگر خدا محمد را كشت يا كه مرد، امر خلافت را از ما اهل بيت به زور بگيريد. ابو بكر گفت: آن را از كجا دانستى؟! ما كه تو را بر آن آگاه نساخته بوديم؟ على گفت: تو اى زبير و تو اى سلمان و تو اى ابو ذر و تو اى مقداد، شما را به خدا و اسلام سوگند مىدهم؛ آيا شنيديد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم اين جريان را فرمود و شما گوش مىكرديد كه: فلانى و فلانى، و اين پنج نفر را نام برد، در ميان خويش نامهاى نوشته در آن عهد و پيمان بستهاند كه اگر كشته شدم يا مردم، چنين كنند؟ گفتند: آرى! شنيديم كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم اين جريان را به تو گفت كه آنان پيمان بستهاند بر آنچه كردهاند و «در ميان خويش نامهاى نوشتهاند كه اگر مردم يا كشته شدم بر تو بشورند و امر خلافت را از تو اى على به زور بگيرند»، و تو گفتى: «اى رسول خدا پدر و مادرم فدايت، هر گاه چنين كردند دستور مىدهى چه كنم؟» رسول خدا به تو فرمود: «اگر ياورانى يافتى با آنان جهاد كن و ستيزه نما و اگر نيافتى بيعت كن و خون خويش حفظ نما.» على گفت: به خدا سوگند! اگر آن چهل نفر مردى كه با من بيعت كردند، وفا مىنمودند هر آينه در راه خدا با شما به جهاد مىپرداختم. ولى به خدا سوگند احدى از نسل شما دو تا تا قيامت به خلافت دست