تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٢١٦ - متن
هستيم، وجود ندارد. من و برادرم على و او بهترين و دوست داشتنىترينشان نزد من است و فاطمه سرور زنان بهشت و حسن و حسين و نه امام از فرزندان حسين، ما چهارده نفر انسان در يك منزل هستيم كه خداوند از ما پليدى و ناپاكى را زدوده و پاك و پاكيزهمان ساخته است، هدايتگران هدايت شده، من از سوى خداوند ابلاغ پيام مىكنم و آنان از سوى من و از سوى خداوند، آنان حجتهاى خدا بر خلقش و گواهان او در زمينش و خزانه داران دانش الهى و معدن حكمت بارى تعالى هستند، هر كس اطاعتشان كند خداى را اطاعت كرده و هر كس آنان را نافرمانى كند خداى را نافرمانى كرده است. زمين لحظهاى بدون وجود آنان برقرار نماند، امور زمينيان به وجود آنان سامان يابد، امّت را از امر دين و حرام و حلالشان خبر دهند و آگاه كنند و آنان را در جهت رضايت پروردگارشان رهنمون مىشوند و با امر و نهى يكسان آنان را از خشم پروردگار بر حذر مىدارند. در آنان اختلاف و پراكندگى و درگيرى وجود ندارد، آخرينشان از نخستينشان آنچه را كه من املا نموده و برادرم على به خط خويش نوشته، تحويل مىگيرد و آن را تا قيامت به ارث مىبرند، زمينيان همهشان در نادانى و غفلت و شك و حيرت بسر مىبرند، جز آنان و پيروان و دوستانشان، به هيچ يك از امت در امور دين نيازمند نيستند و امت به آنان نيازمند است. اينان كسانى هستند كه خداوند در كتابش از آنان ياد كرده و اطاعتشان را با اطاعت از خويش و رسولش همراه ساخته و فرموده «خداى را اطاعت كنيد و رسول و صاحبان امر خود را اطاعت كنيد». [١] عبد اللَّه بن جعفر گفت: معاويه به حسن و حسين و ابن عباس و فضل بن عباس و عمر بن ابى سلمه و اسامة بن زيد رو كرد و گفت: همهتان سخنان جعفر را مىگوئيد؟
گفتند: آرى! گفت: اى فرزندان عبد المطلب! شما ادعاى بزرگى داريد و به حجتهاى نيرومندى استدلال مىكنيد، اگر راست باشد، و در اين صورت شما در
[١]قرآن ٤/ ٥٩.