تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ١٣٠ - متن
ولى حسين عليه السّلام نمىپذيرفت. فاطمه گفت: اى پدر! گويا حسن را بيشتر از حسين دوست دارى؟ فرمود: او را بيشتر دوست ندارم هر دو نزد من يكسان هستند، ولى اول حسن از من آب خواست. من و تو و اين دو و او كه خوابيده همه در بهشت در سراى واحد و درجهاى واحد خواهيم بود.
گفت: و على عليه السّلام خوابيده بود و از آنچه مىگذشت چيزى نمىدانست.
گفت: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم روزى بر حسن و حسين كه داشتند بازى مىكردند گذشت، حضرتش آن دو را در آغوش گرفت و بر پشت نهاد و هر كدامشان را بر يك شانهاش گذاشت. فردى در راه به حضرتش رسيد و گفت: چه مركب خوبى هستى! رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم فرمود: و چه دو سواركار خوبى! اين دو نوجوان گلهاى خوش بوى من در دنيا هستند! گفت: وقتى رسول خدا با حسن و حسين به خانه فاطمه آمد، فرمود: كشتى بگيريد! حسن و حسين با يك ديگر كشتى گرفتند و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم مىفرمود: تند باش حسن! فاطمه گفت: اى رسول خدا! آيا به حسن كه بزرگتر از حسين است مىگويى زود باش؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم فرمود: اين جبريل است كه مىگويد: زود باش حسين! حسين عليه السّلام حسن را بر زمين زد.
گفت: روزى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم به حسن و حسين نگريست كه داشتند مىآمدند، فرمود: به خدا سوگند! اين دو سروران جوانان بهشت هستند و پدرشان از اين دو بهتر است؛ همانا كه بهترين مردم و دوست داشتنىترينشان و گرامىترينشان نزد من، پدرتان و سپس مادرتان است. برتر از من و برادرم، وزيرم، جانشينم در ميان امّتم و ولىّ هر مؤمنى پس از من؛ على بن ابى طالب، نزد خداوند كسى نيست.
بدانيد كه برادرم، دوستم، وزيرم، برگزيدهام، جانشينم پس از من و ولىّ هر مؤمنى پس از من على بن ابى طالب است. و آنك كه از دنيا رفت، فرزندم حسن پس از او، و آنك كه حسن از دنيا رفت، فرزندم حسين پس از حسن، و سپس امامان نهگانه از