تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ١١٨ - متن
كه گراميت داشت و به بندگى و دوستى خويش مخصوص گردانيد و به آنچه تو را ارزانى داشت برترى داد سوگند كه برايم توصيفشان كن! امير مؤمنان عليه السّلام برخاست و ايستاد و سپاس و ستايش خداى به جاى آورد و بر پيامبر صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم و خاندانش درود فرستاد، سپس فرمود:
«اما بعد! همانا كه خداوند آنك كه خلق را آفريد از طاعتشان بىنياز و از معصيتشان در امان بود چرا كه عصيان آن كه نافرمانيش كند او را زيانى و طاعت آن كه مطيعاش باشد او را فايدهاى نرساند. معيشتشان را ميانشان تقسيم و مواضعشان را در دنيا تعيين نمود. خداوند آدم را به دنيا فرو انداخت چرا كه او را از كارى بازداشته بود و او خدا را مخالفت كرد و به كارى فرمانش داده بود نافرمانيش كرده بود. مؤمنان در دنيا صاحبان فضيلتاند، منطقشان راستى و درستى است و خط و مشى زندگىشان ميانهروى و فروتنى است، با طاعت خويش خاضع خدايند، بر آنچه خدا بر آنان حرام كرده چشمان خويش فرو بندند و گوشهاشان را به دانش سپرند، جانشان از دستشان در عذاب و گاه در رفاه است، به قضاى الهى راضيند، اگر اجلى كه خداوند براىشان مقرر فرموده در كار نبود، از شوق ثواب و خوف عذاب لحظهاى روحشان در جانشان قرار نمىگرفت، خداوند نزدشان بس بزرگ و غير او در چشمشان بس كوچك است، آنان گويى از يك سو خويش را در بهشت مىبينند و در آن از نعمت بهرهمندند، و از ديگر سو گويى خويش را در دوزخ مىيابند كه از آتش آن در عذابند، دلهاشان اندوهگين و رفتار و گفتار و كردارشان بىآزار و گزند و تنهاشان لاغر و نيازهاشان اندك و جانهاشان وارسته و خدماتشان در اسلام بزرگ، آنان سختى روزگار ناپايدار دنيا را پايدارى كنند تا به راحتى و رفاه جاودان آخرت دست يابند و اين تجارتى پر سود است كه پروردگار بزرگوارشان براى آنان ميسّر ساخته است. دنيا به سوىشان شتابد و آنان نخواهندش، مىخواهد بگيردشان ولى ناتوانش مىسازند، شب را به نماز ايستند و