تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٦٦ - متن
است، از مدينه به مكّه مىگريزد و صاحب آن سپاه، مردى از فرزندانم را كه بىگناه و نيكوكار است در كنار «احجار زيت» [١] مىكشد، سپس آن سپاه به مكّه درآيد، من نام فرماندهشان، تعدادشان، نامهاىشان و نشانهاى اسبانشان را مىدانم، آنك كه به «بيدا» [٢] درآيند، زمين آنان را فرو برد و خداوند دفنشان كند، كه خداوند فرمود: «و اگر ببينى آنك كه كافران هراسان شوند، هيچ گريزى نيست و از مكانى نزديك دستگير شوند» [٣] يعنى از زير پاهاشان به زير فرو روند، از آن سپاه كسى نماند جز مردى كه خداوند چهرهاش را كج كند. خداوند در حمايت از مهدى اقوامى را از چهار سوى زمين برخواهد انگيخت كه چون ابرهاى پائيزى پى در پى درآيند. به خدا سوگند! من نامهاشان را و نام فرماندهشان و محل اردوگاهشان را مىدانم، مهدى بر كعبه درآيد و بگريد و تضرع كند كه خداوند فرموده: «خدايى است كه درمانده را اجابت مىكند آنك كه او را بخواند و بدى را برطرف مىكند و شما را جانشين در زمين قرار مىدهد ...» [٤] و اين ويژه ما اهل بيت است.
اما به خدا سوگند اى معاويه! اين نامه را براى تو نوشتم ولى مىدانم كه تو از آن بهرهاى نخواهى برد، خوشحال خواهى شد! چرا كه به تو خبر مىدهم كه قدرت را به دست خواهى گرفت و پس از تو پسرت خواهد بود، زيرا آخرت از آن تو نيست، تو به آخرت كافرى، و بزودى پشيمان خواهى شد، آن گونه كه آن كس كه بنيان اين حكومت را براى تو نهاد، پشيمان شد و تو را بر گردن ما سوار كرد، كه پشيمانى او را سودى ندهد.
آنچه مرا بر آن داشت تا اين نامه را به تو بنويسم، پاسخ به نامه تو بود، من به
[١]احجازيت؛ سنگهاى روغنگيرى بود كه روغنسازان مدينه بر روى آنها روغن مىگرفتند: يعقوبى ٢/ ٣٤٩.
[٢]بيدا؛ دشت روبروى مكّه را گويند.
[٣]قرآن ٣٥/ ٥١.
[٤]قرآن ٢٧/ ٦٢.