تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٣٦٣ - متن
و باطنى است و هيچ حرفى از قرآن نيست مگر كه داراى تأويلى است: «و تأويلش را جز خدا و راسخان در علم، كسى نداند» [١] راسخان در علم، ما خاندان محمّد صلّى اللَّه عليه و اله و سلم هستيم و خداوند ساير امّت را فرموده كه بگويند: «به همه آنچه از نزد پروردگار ما است ايمان آورديم و جز خردمندان پند نگيرند». [٢] و فرموده كه آن را به ما واگذارند و دانش آن را به ما رد كنند؛ خداوند فرمايد:
«و اگر واگذارند آن را به رسول و اولى الامرشان، هر آينه بدانند آن را كسانى از آنان كه استنباطش مىكنند ...» [٣] و آنان كسانى هستند كه پرسيده مىشوند از آن و مىجويند آن را.
به جانم سوگند! اگر هنگامى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلم درگذشت، مردم خلافت را به ما واگذار مىكردند و از ما پيروى مىنمودند و امورشان را از ما تقليد مىكردند، نعمت از هر سو بر آنان ارزانى مىشد و تو اى معاويه در آن طمع نمىكردى! در نتيجه امروز آنچه را كه آنان از نبودن با ما از دست دادهاند بيشتر از آن چيزى است كه ما از نداشتن آنان از دست دادهايم.
حقا كه خداوند به خصوص در باره من و تو آيهاى در قرآن نازل فرموده كه تو و مشاورانت به ظاهر آن را مىخوانيد و تأويل و معناى باطن آن را نمىدانيد، و آن آيه در سوره حاقّه است كه فرمود: «اما آن كس كه پرونده كردارش به دست راستش داده شود» [٤] به زودى حسابرسى دقيقى خواهد شد، تا آنجا كه مىفرمايد: «و اما كسى كه پرورنده كردارش به دست چپش داده شود» [٥] تا آخر آيه. يعنى كه هر پيشواى ضلالتى و هر پيشواى هدايتى در آن روز فراخوانده شوند و همراه هر كدام، ياران و
[١]قرآن ٣/ ٧.
[٢]قرآن ٣/ ٧.
[٣]قرآن ٤/ ٨٤.
[٤]قرآن ٧٠/ ١٩.
[٥]قرآن ٧٠/ ٢٥.