تاريخ سياسى صدر اسلام - سليم بن قيس الهلالي - الصفحة ٢٢٠ - متن
شراب و زنا و دزدى و قطع صله رحم و دروغ و خيانت و چيزهاى بسيارى از معاصى خداوند، تنها در دو چيز اختلاف پيدا كردند؛ در يكى كه به خاطر آن جنگيدند و پراكنده شدند و گروه گروه گرديدند كه گروهى گروه ديگر را لعن مىكند و آن يكى از اين يكى بيزارى مىجويد، و چيز دوّمى كه به خاطر آن نجنگيدند و بر سر آن پراكنده نشدند و يك ديگر را تحمل مىكنند، كتاب خدا و سنّت پيامبرش است، و حوادث مستحدثه و آنچه رخ مىدهد را مىپندارند كه در قرآن و سنّت پيامبر خدا نيست! اما آنچه در آن دچار اختلاف و پراكندگى و بيزارى از يك ديگر شدند، قدرت، حكومت و خلافت است كه پنداشتند خلافت براى آن دو، سزاوارتر از خاندان رسول خدا است. بنا بر اين، هر كس به چيزى دست آويزد كه در ميان مسلمانان نيست، اين اختلاف است، اما اگر علم آنچه را كه مورد اختلاف است به خداوند واگذارد نجات يافته و از آتش دوزخ رسته است و خداوند هم او را به خاطر مواردى كه بر اثر اختلاف دچار مشكل شده مؤاخذه نخواهد كرد. و كسى كه خداوند او را توفيق دهد و بر او منت نهد و قلبش را نورانى كند و واليان امر را به او بشناساند و آگاهش كند كه جايگاه علم كجاست و او هم اين را شناخت، رستگار است و دوست خداوند، پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و اله و سلّم فرمود: «خدا بيامرزد بندهاى را كه حق بگويد و از آن بهره برد و يا خاموش شود و سلامت باشد». پس امامان، از خاندان نبوّت و جايگاه رسالت و فرودگاه قرآن و وحى و فرشتگان مىباشند، امامت و خلافت در غير اين خاندان روا نيست چرا كه خداوند اين خاندان را به خلافت مخصوص داشته و آنان را در كتابش و بر زبان پيامبرش شايسته اين مهم قرار داده است. چرا كه دانش نزد آنان است و آنان اهل علماند. دانش همهاش؛ باطن و ظاهر و محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ آن يكسره نزد آنان است.
اى معاويه عمر بن خطاب در دوران خلافتش، مرا نزد على بن ابي طالب عليه السّلام فرستاد كه: «مىخواهم قرآن را در كتابى بنويسم، هر چه از قرآن نوشتهاى نزد ما